عسل طبیعی دوای درد حمله قلبی

عسل طبیعی دوای درد حمله قلبی

 
به گفته محققان، عسل خام یا طبیعی می تواند به عنوان یک درمان خانگی برای کاهش خطر بروز بیماری های قلبی عروقی موثر واقع شود.

به گزارش خبرنگار مهر، عسل از قدیم الایام و از ۸۰۰۰ سال قبل توسط یونانیان باستان، رومی ها، چینی ها، مصری ها و آشوری ها برای طیف وسیعی از مشکلات، از جمله درمان زخم ها تا درمان بیماری های روده استفاده می شده است.

در حالی که این حقیقت به اثبات رسیده است که عسل بی نهایت برای سلامت پوست و مو مفید است، محققان دریافته اند که مصرف منظم عسل طبیعی با کاهش خطر بروز بیماری های قلبی-عروقی مرتبط است. محققان این فایده عسل را ناشی از وجود آنتی اکسیدان های موجود در عسل نظیر ویتامین C، مونوفنولیک ها، فلاونوئیدها و پلی فنولیک ها عنوان می کنند.

در مطالعه انجام شده توسط محققان ایرانی در سال ۲۰۰۸ که در مجله جهانی «ساینتیفیک ورلد» به چاپ رسید، به ۳۷ فرد چاق یا دارای اضافه وزن به مدت ۳۰ روز ۷۰ گرم عسل طبیعی داده شد. وزن بدن آنها، شاخص توده بدنی، وزن چربی بدن، و کلسترول کل آنها قبل و بعد از مطالعه اندازه گیری شد.

نتایج نشان داد عسل موجب کاهش ملایم وزن بدن (۱.۳ درصد) و چربی بدن (۱.۱ درصد) شد در حالیکه کلسترول تا ۳ درصد کاهش یافت. طبق این مطالعه این نتیجه گیری حاصل شد که مصرف عسل طبیعی موجب کاهش فاکتورهای پرخطر ابتلا به بیماری های قلبی-عروقی می شود.

در مطالعه ایی دیگر محققان مصری دریافتند عسل خام موجب کاهش فشار خون وریدی می شود که نتیجه آن کاهش انباشتگی خون در دهلیز راست قلب خواهد بود.

جمع بندی این مطالعات نشان می دهد که مصرف ۷۰ گرم عسل طبیعی هر روز صبح به همراه یک لیوان آب گرم فواید متعددی برای سلامت خواهد داشت. در ضمن توصیه می شود از مصرف عسل های بسته بندی پرهیز نموده و به جای آن عسل های طبیعی و محلی را خریداری نمایید.



موضوعات مرتبط: سلامت
[ دوشنبه نوزدهم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 11:41 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

فواید 20 دقیقه پیاده روی در روز

فواید 20 دقیقه پیاده روی در روز

 

پیاده روی یکی از آن دست ورزش های سبک و مناسب است که اگر به صورت روزانه انجام شود، تاثیر زیادی در حفظ سلامت و تناسب اندام خواهد داشت. در این مطلب شما را با فواید واقعی روزانه 20 دقیقه پیاده روی آشنا می کنیم.

فاطمه مهدی پور - بخش سلامت تبیان
ورزش پیاده روی

پیاده روی صبحگاهی یا عصرگاهی فوق العاده است

پیاده روی یکی از بهترین ورزش ها برای تمام گروه های سنی است. بهتر است این ورزش را صبح یا عصر انجام دهید، یعنی در ساعاتی که آفتاب شدید نباشد. باید بدانید که روزانه 20 تا 30 دقیقه پیاده روی تاثیر زیادی در ارتقای سلامت عمومی تان خواهد داشت.

محققان دانشگاه ایلینویز ایالات متحده ی آمریکا در خصوص این مسئله پژوهشی انجام داده و نتایج آن را در سال 2013 در مجله« Neuroscience »  به چاپ رساندند. در ادامه ی این مطلب، نتایج این پژوهش را به طور مفصل بررسی خواهیم کرد.

20 دقیقه پیاده روی در روز : بهبود عملکرد مغز

این روزها همه سر به زیر شده اند. یعنی خیلی از افراد دور و برمان، حتی مادربزرگ ها و پدربزرگ ها نیز سر در گوشی های هوشمند برده اند و ساعت های طولانی با این گوشی ها مشغول هستند. در حالیکه می توان همین زمان را به ورزش های سبکی مانند پیاده روی اختصاص داد و به جای تشدید خطر آرتروز به سلامت عمومی کمک کرد.

زمانی که دچار افسردگی می شوید حتما پیاده روی کنید. نفس عمیق بکشید و اجازه دهید قلب تان تندتر بزند. این کارها باعث به آرامش رسیدن مغز و غلبه بر شرایط ناراحت کننده می شود

باید گفت که روزانه بیست دقیقه پیاده روی باعث بهبود قدرت درک می شود. مغز اکسیژن کافی را دریافت کرده و به آرامش می رسد. همین کار ساده باعث می شود که مغز، خون بهتری دریافت کند و به خوبی از عهده ی تولید هورمون آندورفین بربیاید. اگر فرد با اراده ای باشید و این ورزش را به طور روزانه انجام دهید کمک زیادی به افزایش تمرکز، بهبود حافظه، بهبود یادگیری و به طور کلی ارتقای سلامت مغزتان خواهید کرد.

یادتان باشد که گاهی همه ی ما در دام روزمرگی می افتیم. برای اینکه پیاده روی تان دچار این مشکل نشود بهتر است تنوع ایجاد کنید. یعنی مکان های پیاده روی را عوض کنید. بهترین مکان ها، دامان طبیعت و پارک های مختلف در سطح شهر است.

20 دقیقه پیاده روی در روز : بهترین درمان افسردگی

برای همه ی ما پیش آمده است که افسردگی را تجربه کنیم و دل و دماغ نداشته باشیم. در این دوره نیز ترجیح می دهیم در شرایطی باشیم که نور و سر و صدا کم باشد. علاوه بر این، روابط اجتماعی مان را کاهش می دهیم و خلاصه اینکه خودمان را در گوشه ای حبس می کنیم. اما افتادن در این شرایط اوضاع را بدتر می کند. بیرون رفتن و پیاده روی تاثیر زیادی در تغییر شرایط روحی دارد.

زمانی که دچار افسردگی می شوید حتما پیاده روی کنید. نفس عمیق بکشید و اجازه دهید قلب تان تندتر بزند. این کارها باعث به آرامش رسیدن مغز و غلبه بر شرایط ناراحت کننده می شود. پیاده روی منظم باعث می شود که شما نگاه دیگری نسبت به مسائل پیرامون تان پیدا کرده و کمتر منفی بافی کنید. در این صورت نیز مشکلات شخصی، شدت و اهمیت خود را از دست می دهند.

توصیه می کنیم روزانه 20 دقیقه پیاده روی را در برنامه تان داشته باشید. این کار علاوه بر بهبود شرایط جسمی باعث بهبود سلامت روحی تان نیز خواهد شد و به شما قدرت مقابله با افسردگی را خواهد داد.

20 دقیقه پیاده روی در روز : روشی ساده و بی خرج برای مراقبت از قلب

روزانه بیست دقیقه پیاده روی کردن برای مراقبت از سلامت قلب و عروق فوق العاده خوب است. این کار باعث تقویت قلب و افزایش قدرت پمپاژ خون می شود. پیاده روی روزانه باعث می شود که عروق انعطاف بیشتری داشته باشند و خون به خوبی در آنها جریان داشته باشد. در این صورت نیز تمام ارگان های بدن در شرایط بهتری قرار می گیرند.

پیاده روی با فشار خون بالا مقابله می کند. این کار حتی برای پیشگیری از اکثر بیماری هایی که گاهی جنبه ی ژنتیکی دارند نیز مقابله می کند. یادتان باشد که پیاده روی روزانه شما را در برابر دیابت مقاوم تر می سازد، چون باعث افزایش سوخت ساز و کنترل قند خون می شود.

فواید دیگر پیاده روی روزانه

آیا می دانید که روزانه بیست دقیقه پیاده روی باعث تقویت استخوان ها می شود، بدون اینکه نیازی به ورزش های سخت و خسته کننده باشد؟ خوشبختانه ورزش سبکی مانند پیاده روی از بروز پوکی استخوان پیشگیری می کند.

پیاده روی باعث بهبود عملکرد روده ها شده و برای افرادی که دچار مشکل یبوست هستند مفید است. این ورزش برای دستگاه گوارش مفید است و بدن را سم زدایی می کند.

پیاده روی منظم باعث تقویت عضلات پاها می شود. خانم ها و آقایانی که از مشکلات جریان خون، واریس، ساییدگی زانوها و غیره رنج می برند، باید روزانه به طور مرتب ورزش کنند.

هیچ گاه دیر نیست

هیچ گاه برای شروع ورزش و پیاده روی دیر نیست. مهم نیست که در طول زندگی تان حتی یکبار هم ورزش نکرده اید. پیاده روی روزانه نیاز به هیچ تجهیزات خاصی ندارد. البته لازم است کفش مناسب پیاده روی داشته باشید. کافیست که 20 دقیقه خودتان را از مشغله ها و گرفتاری های روزمره جدا کرده و زمانی را صرف پیاده روی و آرامش خودتان کنید.

یادتان باشد که حتما یک بطری آب دم دستتان باشد و جرعه جرعه بنوشید. در شروع پیاده روی حتما با ریتم آهسته و مدت زمان کوتاه تر شروع کنید. به مرور که عضلاتتان تقویت شد و به این کار عادت کردید مدت زمان پیاده روی را بیشتر کنید.

نیازی به دویدن و فشار آوردن به خودتان نیست. البته توصیه می کنیم 15 دقیقه پیاده روی ملایم داشته باشید و 5 دقیقه ی آخر را پیاده روی تند انجام دهید. به عقیده ی متخصصان بهترین کار این است که روزانه دو کیلومتر پیاده روی کنید.

 



موضوعات مرتبط: بهداشت
[ چهارشنبه چهاردهم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 8:35 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

صبحانه ای درمانگر با عسل و پرتقال + روش تهیه

 

اگر شما نیز جزو افرادی هستید که صبح ناشتا از خانه بیرون می زنند و یا به خوردن یک پیاله چای با یک عدد بیسکوییت بسنده می کنند زمان آن رسیده است بیشتر به اهمیت صبحانه واقف شوید.

فاطمه مهدی پور - بخش تغذیه و آشپزی تبیان
پرتقال و عسل

درست است که صبح ها، همه ی ما برای رسیدن به محل کار یا تحصیل عجله داریم؛ اما روش های سریع و ساده ای برای تهیه ی یک صبحانه ی معجزه گر، خوشمزه و پرخاصیت وجود دارد. در این مطلب در خصوص صبحانه ای خوشمزه و شفابخش که با پرتقال و عسل تهیه می شود بیشتر توضیح می دهیم. توصیه می کنیم برای ارتقای سلامتی و یا محض تنوع این صبحانه را در برنامه ی روزانه تان بگنجانید.

پرتقال با عسل یک ترکیب درمانگر

خیلی از افراد به آب پرتقال میز صبحانه عادت دارند و برای برخی دیگر نوشیدن این آب میوه در وعده ی صبحانه بسیار شاهانه به نظر می رسد. احتمالاً تصور می کنید در صبحانه ی مورد نظر ما نیز قرار است داخل آب پرتقالتان عسل بریزید. اما پیشنهاد ما سالم تر است.

پرتقال؟ بله، اما به صورت میوه ی درسته نه آب میوه!

حتماً می دانید که پرتقال مانند لیموترش سرشار از ویتامین C و دیگر آنتی اکسیدان ها است. در خصوص آب پرتقال باورهایی وجود دارد که باید به واقعیت ها پی ببرید. واقعیت این است که نوشیدن یک لیوان آب پرتقال در روز الزاماً شما را از سرماخوردگی دور نمی کند. در واقع ویتامین C، ما را از چنین بیماری های دور نمی کند بلکه مدت زمان آن را کوتاه می کند. این ویتامین سیستم ایمنی بدن ما را تقویت می کند اما از بروز آنفلوانزای فصلی جلوگیری نمی کند.  

مصرف میوه ی کامل پرتقال خواص بی شماری به بدن می رساند. گوشت این میوه سرشار از پکتین است که فیبر محلول در آب محسوب می شود. این فیبر مانع از جذب کلسترول در روده ها شده و از قلب ما مراقبت می کند

بنابراین اگر قرار باشد بین میوه ی پرتقال و آب پرتقال یکی را انتخاب کنید بهتر است دست روی میوه ی درسته بگذارید. باید بدانید داخل هر لیوان آب پرتقال حدود 3 عدد پرتقال آب گیری می شود و این میزان حاوی 210 کالری است. مهمتر اینکه با آب گیری این میوه بخشی از ترکیبات اصلی آن یعنی فیبرها از بین می رود. آب پرتقال سرشار از فروکتوز است. این ترکیب باعث تحریک انسولین نمی شود و آن را مقاوم تر می کند. به این ترتیب نیز آب پرتقال به اندازه ی پرتقال در جهت رفع اشتها و گرسنگی تان کارساز نخواهد بود. در نتیجه امکان افزایش وزن با نوشیدن آب پرتقال بیشتر است. برعکس، مصرف میوه ی کامل پرتقال خواص بی شماری به بدن می رساند. گوشت این میوه سرشار از پکتین است که فیبر محلول در آب محسوب می شود. این فیبر مانع از جذب کلسترول در روده ها شده و از قلب ما مراقبت می کند. ترکیب عسل با این میوه سیستم ایمنی ما را تقویت و با التهاب ها مقابله می کند و درمانی فوق العاده و سرشار از آنتی اکسیدان محسوب می شود.

صبحانه: به عسل سلام کن

در خصوص خواص فوق العاده ی عسل زیاد شنیده اید. اما احتمالاً نمی دانید که ترکیب آب با پرتقال یک درمان طبیعی برای تمام خانواده است. اگر شما پرتقال عسلی در اختیار داشته باشید یک منبع انرژی طبیعی و ایده آل برای شروع یک روز بانشاط در اختیار دارید. این منبع انرژی طبیعی یک درمان ضدمیکروبی است. این صبحانه را به کودکان و افراد سالمند نیز توصیه می کنیم که سیستم ایمنی ضعیف تری دارند. این صبحانه همچنین برای روزهای سرد که گلودرد، سرماخوردگی، آنفلوانزا و یا آلرژی ها بیشتر می شود فوق العاده است.
توصیه می کنیم پرتقال عسلی را صبح ها و به صورت ناشتا میل کنید. زمانی که معده خالی است بدن ترکیبات درمانی را سریع تر جذب می کند.

پرتقال عسلی: 3 روش تهیه ی یک صبحانه ی درمانگر

پرتقال عسلی و دارچین

مواد لازم
پرتقال          1 عدد
پودر دارچین  1 قاشق چای خوری (5 گرم)
عسل          1 قاشق غذاخوری (25 گرم)

روش تهیه
پرتقال را پوست بگیرید و به 6 قسمت تقسیمش کنید و داخل ظرف صبحانه تان قرار دهید. سپس روی آن عسل را بریزید و در نهایت کمی دارچین روی آن بپاشید. صبحانه ی درمانگرتان آماده است.

پرتقال و عسل

شربت پرتقال و عسل

مواد لازم
پرتقال    1 عدد
عسل     1 شیشه ی کوچک نیمه پر

روش تهیه
روش تهیه بسیار ساده و راحت است. مصرف روزانه ی آن در روزهایی که سرماخورده اید فوق العاده است. برای این کار یک شیشه عسل نیمه پر بردارید. پرتقال را به خوبی شستشو دهید. آن را با پوست به دو قسمت برش دهید و هر دو را به ورقه های نازک تر تقسیم کنید. سپس پرتقال برش خورده را داخل شیشه ی عسل قرار دهید. بهتر است اجازه دهید پرتقال ها به خوبی با عسل مخلوط شوند تا یک داروی طبیعی و خوشمزه حاصل شود. می توانید ترکیب به دست آمده را روی نان تست زده و میل کنید.

پرتقال عسلی و گردو

مواد لازم
پرتقال    1 عدد
عسل    1 قاشق غذاخوری (25 گرم)
گردو      3 عدد

روش تهیه
پرتقال را پوست بگیرید و خرد کنید و داخل ظرف مورد نظر بریزید. سپس عسل را اضافه کرده و در نهایت گردوی خرد شده را روی آن بریزید. این صبحانه ی سالم بسیار مقوی و انرژی زا است.

حتماً از پرتقال های ارگانیک استفاده کنید. در غیر این صورت میوه را با آب و با دقت تمام شستشو دهید تا بقایای آفت کش ها از روی آن پاک شوند.



موضوعات مرتبط: سلامت
[ سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 12:12 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

برای درمان دیابت و اضطراب دارچین بخورید

متخصص طب سنتی:

برای درمان دیابت و اضطراب دارچین بخورید

متخصص طب سنتی با اشاره به خواص درمانی دارچین گفت: در فراورده‌های دارویی برای درمان بیماری‌های روحی- روانی همچنین برخی بیماری‌های ریوی و تنفسی از دارچین استفاده می‌شود.

خبرگزاری فارس: برای درمان دیابت و اضطراب دارچین بخورید
 

به گزارش گروه بهداشت و درمان خبرگزاری فارس، ناصر رضایی‌پور در رابطه به خواص درمانی دارچین اظهارداشت: دارچین پوست درختی هندی و بومی جزیره سیلان است، این درخت قبل‌ها درشهر نوشهر ایران کشت شد اما به عمل نیامد. لازم به ذکر است که دارچین‌های موجود در بازار، همه از گونه زیلانیکوم که بومی کشور هند است،نبوده و اثربخشی مناسب، تنها در این نوع دارچین است.

وی به نحوه جداسازی دارچین از درخت اشاره کرد و افزود: وقتی درخت دارچین، به پنج‌سالگی می‌رسد، پوست شاخه‌ها را زمانی که شیرابه گیاه جریان دارد، شکاف می‌دهند و چند روز دست نمی‌زنند تا بر اثر تابش آفتاب، خشک و پیچیده شده، از شاخه جدا شود.

متخصص طب سنتی، به خواص بی شمار دارچین در برابر بیماری‌ها اشاره کرد و گفت: طبیعت دارچین، گرم و خشک در حد متوسط است؛ همچنین دارچین نشاط‌آور، درمان‌کننده برخی عفونت‌ها و تریاق (پادزهر) سموم معدنی، حیوانی و نباتی است و موجب تقویت قلب، مغز، کبد و معده می‌شود.

رضایی‌پور ادامه داد: دارچین نیروی بینایی را می‌افزاید؛ همچنین این دوای مفید، نفخ را کاهش می‌دهد و رطوبت‌های مغزی که به صورت نزله (ترشحات پشت‌حلقی) دیده می‌شود و شکل مزمن‌شده آن، یعنی سینوزیت، از مشکلات بزرگ بهداشت و سلامت بشر امروز است را درمان می‌کند.

وی استفاده از این ماده پر خاصیت در صنایع دارویی کشور خبر داد و گفت: از دارچین در فراورده‌های دارویی مؤثر در بیماری‌های روحی- روانی چون تپش قلب، ترس، وسواس، جنون و همچنین برخی بیماری‌های ریوی و تنفسی چون سرفه‌های مرطوب و خلط‌دار، تنگی نفس و گرفتگی صدا نیز استفاده می‌شود؛ همچنین دارچین آثار خوبی در تقویت کبد و رفع بیماری‌های آن، بهبود زخم‌های عفونی، کاهش رعشه، درمان سکسکه، سنگینی سر و برخی سردردها و دردهای رحمی دارد.

رضایی‌پور تصریح کرد: در پژوهش‌های نوین نیز آثار مفید دارچین در کاهش قند خون و درمان دیابت، کاهش وزن، کمک به گوارش غذا، سرماخوردگی، تقویت سیستم ایمنی بدن، تقویت حافظه، کاهش مشکلات قاعدگی، و درمان اضطراب ثابت شده است. همچنین این گیاه دارویی، اثرات ضدقارچ دارد، در آفت دهان به صورت غرغره استفاده می‌شود و اثرات ضدتشنجی آن نیز مطالعه شده است.

وی افزود: ترکیبات دارچین، به شرط نگهداری مناسب، تا پانزده سال باقی می‌ماند.

متخصص طب سنتی کاربرد دارچین را در آشپزی ایرانی زیاد دانست و خاطرنشان کرد: در آشپزی ایرانی، در پخت مرغ و گوشت‌ها از دارچین، پیاز و زردچوبه استفاده می‌شود و در شله‌زرد، حلیم، قیمه، شیربرنج و... نیز به‌عنوان مُصلح، کاربردی هوشمندانه و حکیمانه دارد.

رضایی پور، افراط در مصرف دارچین را اشتباه دانست و اظهار کرد: استفاده از داروهای طبیعی، حتماً نسبت به داروهای شیمیایی و صناعی اولویت دارد اما لزوماً‌ در همه موارد جایگزین آنها نمی‌شود و لازم است در امر بهداشت و درمان از هرگونه افراط و تفریط پرهیز کرد.

وی ادامه داد: مصرف خودسرانه همه گیاهان دارویی و داروهای گیاهی نیز مانند داروهای شیمیایی، موجب عوارضی می‌شود که گاه می‌تواند بسیار زیان‌بار و جدی باشد، تدابیر طب ایرانی و مصرف داروهای طبیعی حتما باید زیر نظر پزشکی متخصص دانشگاهی این رشته باشد تا به لطف و اراده خداوند که طبیب اول و آخر و شافی یگانه و مطلق است، موجب شِفا و تندرستی شود.



موضوعات مرتبط: داروهاي گياهي
[ سه شنبه سیزدهم بهمن ۱۳۹۴ ] [ 8:18 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

گفتگویی خواندنی با «ننه عصمت» ایران:

 
گفتگویی خواندنی با «ننه عصمت» ایران:
«ننه عصمت» حالا بیشتر از ۳۵ سال است که برای رزمندگان اسلام و سربازان وطن دستکش می‌بافد. او امسال به واسطه جشنواره عمار جوان‌ها را به چالش بافتن شالگردن و دستکش برای مدافعان حرم دعوت کرد.
 

سرویس تجربیات _ عطیه همتی: لهجه غلیظ و شیرین یزدی «ننه عصمت» با همان سلام اول خودش را نشان می دهد. ننه عصمت روی پتویی روی زمین نشسته است و به افتخار ورود ما دستکش جدیدی را با ۵ میل بافتنی سرمی اندازد و در طول مصاحبه می بافد تا نشان دهد هنوز در ۷۵ سالگی دست از این کار نکشیده است و همچنان باهمان اشتیاق برای رزمندگان اسلام کار می کند.

امسال ننه تنها نیست و حالا همراهان جوان زیادی دارد که تا خبر چالش بافتن دستکش برای مدافعان حرم را در جشنواره عمار شنیده اند دست به کار شده اند و میل هایشان را این بار با ذوق بیشتری سرانداخته اند. این دستکش ها و شالگردن ها نه تنها دست و گردن بلکه می خواهد این بار دلشان را نیز گرم تر کند تا بدانند در پشت سنگرها، مثل همان سالهای جنگ تحمیلی، عده ای غصه یخ کردن دستهایشان را می خورند و برایشان دستکش می بافند تا محکم تر اسلحه هایشان را برای دفاع از حریم اهل بیت به دست بگیرند. به همین بهانه سراغ ننه عصمت سردمدار این حرکت مردمی رفتیم تا این مادر خوش ذوق را بیشتر بشناسیم. این مصاحبه را با لهجه شیرین یزدی بخوانید.

مادرم تازه فوت کرده است

«فاطمه صغری فلکیان» یا همان ننه عصمت خودمان متولد شهریور ۱۳۱۹ در یزد است. خودش سن دقیقش را نمی داند و فقط می گوید می دانم که هفتاد را رد کرده ام. حالا چندسالی است ننه عصمت نمی تواند درست روی زمین راه برود و بیرون از خانه را با ویلچر می رود. برای همین روی زمین خودش را می کشاند تا روی مبل بنشیند. ننه عصمت تا چند وقت پیش «مادر» هم داشت. اما در یک حادثه مادرش در خانه زمین می خورد و بعد از چند روز فوت می کند. برای همین می گوید که به افتخار ما مشکی را از تنش درآورده است.

همسر ننه نیز ۱۱ سال پیش وقتی می خواست برای وضو گرفتن آماده شود زمین می خورد و او هم بعد از شکست لگنش فوت می کند. حالا ننه تنها در خانه ای که در یزد دارد زندگی می کند. سالی چندماه را هم در تهران به خانه تنها فرزندش «زهرا» می آید. اما در یزد اهالی محل  هرکدام حواسشان به خانه ننه عصمت است. برایش شام و ناهار درست می کنند. کاری داشته باشد برایش انجام می دهند و هرجایی بخواهد  او را می برند.

قدیم دختر و پسر همدیگر را برای ازدواج نمی‌دیدند

وقتی از ننه عصمت می پرسم چرا بیشتر بچه ندارد؟ دست از بافتنش می کشد و با خنده می گوید: «بس بود.» اما همین حرف بهانه ای بود تا دوباره خاطرات عروس شدنش را تعریف کند: « آن موقع ها همه ۹ ساله شوهر می کردند. من خیلی دیر ازدواج کردم. ۱۶ سالگی عروس شدم. پیر شده بودم (خنده) مثل حالا هم نبود که دختر خودش بخواهد انتخاب کند. اگر خواستگار خدای نکرده شَل بود یا مشکلی داشت ولی پدرومادر می خواستند، دختر را به او می دادند. اما مهم بود که خانواده دار باشد. من هم با همسرم همینطوری ازدواج کردم. سرسال هم خدا یه بچه داد که هنگام به دنیا آمدنش مهمانی عروسی بودم. توجه نکردم و بچه ام افتاد و از بین رفت. همه گفتند چشم خورده است. حالا هم همین یک دختر را دارم و ۶ نوه از همین دختر دارم. دامادم هم پسرخاله ام است.»

شنیده بودم از سرما دستهایشان به اسلحه می‌چسبد

داشتن همین یک فرزند دختر برای ننه عصمت بهانه‌ای می شود تا بافتن را شروع کند. بهانه‌اش را اینطور تعریف می کند که چون پسری نداشته که به جبهه بفرستد خودش دست به کار می شود تا برای رزمنده ها دستکش ببافد: «من که پسر نداشتم در راه خدا بدهم. گفتم شالگردن و دستکش ببافم چون شنیده بودم هوا آنقدر سرد است که دستهایشان به اسلحه می چسبد. دلم خیلی سوخت. یکبار هم مقر سپاه نزدیک خانه مان در یزد رفتم. می خواستم به چندتا از سربازها بگویم که بیایند و گونی دستکش هایی را که بافتم ببرند. خودم که نمی تواستم بلند کنم. خواستم بروم داخل که یکی از سربازها نگذاشت. گفتم بگذار بروم اگر نگذاری ضرر می کنی (خنده) اما گفت نمی توانم اجازه بدهم. گفتم بابا من که اسلحه ندارم. تا اینکه خندیدمو رفتم. از من پرسید چرا می خندی؟ گفتم پس گریه کنم اجازه نمی دهی؟ داشتم می رفتم که رئیسشان آمد و مرا شناخت با کلی احترام تحویلم گرفت و مرا داخل برد. بعدها همه مرا می شناختند. بعد از جنگ هم برای سربازان لب مرز دستکش بافتم که دستهایشان نلرزد. یکبار هم یکی از رزمنده ها خودش آمد پیشم و از من دستکش و شال خواست. برایش بافتم و پوشید و آخر هم شهید شد. حالا این بچه های مدافع حرم را می بینم که در زمستان در سرمای شدید با داعش می جنگند. همینطور گریه ام می گیرد. گفتم که باید برای این بچه ها دستکش ببافم.»

ننه عصمت این حرفها را می زند و دستکش می بافد. یکی زیر، یکی رو و دانه ها را با ذکر از لای میل های بافتنی اش رد می کند.

برای آقای رهبر دستکش بافته‌ام، دلم می‌خواهد خودم بدهم

«عباس» نوه ننه عصمت چند کیسه می آورد و دست کش‌هایی را که برای مدافعان بافته را نشانمان می‌دهد. دستکش ها را که کنارهم می چینیم یک جفت دستکش و شالگردن توسی در بسته جداگانه‌ای قرار دارد که برای ننه عصمت خیلی عزیز است. با ذوق عجیبی نشانمان می دهد. با چیزی شبیه بغض و لبخند می گوید که این ها را برای رهبری بافته است دوست دارد یک روز حضرت آقا را ببیند و این دستکش ها را به ایشان بدهد: «پارسال در عمار گفتم آرزو دارم آقای رهبر را یک بار از نزدیک ببینم. قربان جدش بروم دوست دارم این شال و دستکش را خودم بدهم به دست آقا»

به ننه عصمت می گویم خب آقا دستکش و شالگردن را کجا بپوشد؟ با لبخندی که تمام ذوق های ۷۵ سالگی اش در آن پیداست می گوید: «من خودم دیدم آقا کوه می رود. وقتی برود کوه خب سرد است. دستکش و شالگردن را می پوشد.» کوتاه نمی آیم دوباره شیطنت می کنم که حالا چرا برای آقا سبز نبافته ای ننه عصمت بازهم جواب را از آستینش بیرون می آورد: « می خواستم سبز ببافم چون آقا سید است. اما خودم دیدم یکبار یک شال یا دستکش توسی داشت. گفتم حتما این رنگی دوست دارد که بپوشد. برای همین توسی بافتم.»

بافتنی بافتن برایم قدغن است اما گوش نمی‌کنم

ننه عصمت اخبار را خوب دنبال می کند از حوادث منطقه بپرسید همه را برایتان با همان لهجه شیرین تفسیر می کند. «زهرا» تنها دختر ننه عصمت می‌گوید: «در یزد با دوستانش در مکانی که اهالی اعتقاد دارند نظر کرده است جمع می شوند. باهم دعا می خوانند. ختم انعام می گیرند. سفره می اندازند. کلی هم بحث سیاسی می کنند. حتی ننه عصمت برایشان حرف می زند و تحلیل می کند.»

ننه عصمت سواد قرآن خواندن و دعا خواندن دارد. اما نوشته های فارسی را سخت تر می خواند. چندسالی است که چشمش آب مروارید گرفته و دکتر برایش قرآن خواندن و بافتنی بافتن و گریه کردن را قدغن کرده اما ننه عصمت اهل گوش دادن به این حرفها نیست: «دکتر گفته است بافتنی نباف. اما نمی توانم به خودم گفتم که تا زنده ام برای رزمنده ها و سربازهای اسلام بافتنی می بافم. تا الان اتفاقی نیفتاده ان‌شاءالله از این به بعد هم نمی افتد. فقط از خدا می خواهم که مرا زمین گیر نکند.»

شنیدن اسم مدافعان حرم هربار چشم های ننه عصمت و دخترش را خیس می کند. ننه عصمت بارها از دستکش های تازه بافته شده به ما تعارف می کند. اما ما دستکش دیگری از ننه عصمت می‌خواهیم که کوچکتر از تمام دستکش‌های اینجاست. دستکشی برای دستان کوچک «محمد» ۴ ساله فرزند شهید حمید اسداللهی که چند روز پیش گزارشی از خانواده‌اش منتشر شد(اینجا). ننه عصمت هم به ما قول می‌دهد این روزها دستکش کوچکی برای محمد ببافد تا ما به دست این فرزند شهید برسانیم.



موضوعات مرتبط: شهدای مدافع حرم
[ سه شنبه بیست و دوم دی ۱۳۹۴ ] [ 14:53 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

ما «مدافعان حریم انقلاب اسلامی» هستیم

یکی از دوستان شهید مدافع حرم، حمیدرضا اسداللهی می‌گوید:در کشورهای مختلف فعالیت‌های مختلفی هم داشت. در بحث مدارس شیعه در پاکستان، فعالیت داشت. دغدغه‌اش رواج طرح «شجره طیبه صالحین» بسیج کشورمان به کشورهای دیگر بود.

به گزارش فرهنگ نیوز،شهید حمیدرضا اسداللهی 30 ساله و دانشجوی کارشناسی ارشد ادبیات عرب در دانشگاه تهران بود؛ او همچنین از فعالان و نخبگان حوزه بین الملل بود که ارتباط مؤثر و مستمری با نیروهای جهادی دیگر کشورها داشت. با خبر شهادت این شهید والامقام، مراسمی در کشورهای عراق و یمن و پاکستان برای بزرگداشت وی برگزار شده است. او که فعالیت‌های فرهنگی مختلفی در کشورهای مسلمان منطقه داشت، از بانیان کنگره لقاءالحسین (ع) بود. در مراسم وداع با پیکر مطهر این شهید مدافع حرم، دوستان عرب زبان او از کشورهای عراق و لبنان نیز حضور داشتند. از این شهید والامقام دو فرزند پسر 4 ساله و دو ماهه به یادگار مانده است.

«احسان صدری» یکی از دوستان و هم محله‌ای های شهید حمید رضا اسداللهی است. او که سعی می‌کند بغض‌هایش را لابلای جملاتش پنهان کند، گاه گاهی می‌گوید که به خاطر توصیه خود شهید سعی می‌کنم گریه نکنم. صدری گفتنی‌های بسیاری از فعالیت‌های فرهنگی شهید در سطح بین المللی و تلاش فراوانی که او شبانه روز برای تقویت جبهه جهانی اسلام و دفاع از حریم انقلاب و ولایت انجام می‌داد، دارد.

احسان صدری  از نحوه آشنایی و دوستی خود با شهید اسداللهی چنین می‌گوید: من تقریبا از بچگی با حمید رفاقت داشتم. در بچگی رفاقتمان کمرنگ تر بود اما بعد از ازدواج این دوستی پررنگ تر شد. مسیر زندگی من را از طریق معارفی که به من آموخت، تغییر داد. چیزهایی که در زندگی که باید بااهمیت باشد را برایم پررنگ کرد و چیزهایی که باید بی اهمیت باشد را به من یادآوری می‌کرد. یک چیزی باید بالاتر از برادر برایم نام ببرید تا به ایشان نسبت بدهم. الحمدلله من دو برادر دارم که خیلی خوب هستند ولی حمیدرضا بالاتر از برادرانم بود.

دید خود را از مسجد ، شهر و کشور خود توسعه داده بود به مرزهای بین المللی/پدر و مادر شهید مغنیه با شنیدن خبر شهادت حمید منقلب شدند

او ادامه می‌دهد: حمید برای شهادت بارش را از خیلی وقت پیش بسته بود. دید خود را از مسجد خود، شهر خود و کشور خود توسعه داده بود به مرزهای بین المللی. در عراق، پاکستان، لبنان، یمن، نیجریه و... فعالیت‌های مختلف داشت. واقعا ما نمی‌دانیم این روزها چگونه جوابگوی افرادی باشیم که از خارج از کشور برای عرض ارادت به این شهید به ایران سفر می‌کنند. وقتی خبر شهادتش را به پدر و مادر شهید عماد مغنیه دادند، آن‌هاهم منقلب شده بودند. طبق توصیه ای که قبل از شهادت به من داشت من تمام سعیم را می‌کنم که امروز بعد از شهادتش گریه نکنم. در شوخی‌هایی که با هم داشتیم می‌گفت: «شما بعد از مرگ من فقط بخندید من اگر شهید شوم الحمدلله جای خوبی می‌روم.» واقعا هم اگر گاهی اوقات گریه می‌کنم برای خودم است که گریه می‌کنم.

از مدارس شیعه پاکستان تا موسسات فرهنگی عراقی/دغدغه‌اش رواج طرح «شجره طیبه صالحین» بسیج کشور به کشورهای دیگر بود

صدری با اشاره به نوع فعالیت های فرهنگی شهید اسداللهی در کشورهای منطقه می‌گوید: در کشورهای مختلف فعالیت‌های مختلفی هم داشت. در  بحث مدارس شیعه در پاکستان، فعالیت داشت. در لبنان فعالیت فرهنگی در حزب‌الله داشت. در عراق در موسسات فرهنگی مختلف فعالیت داشت. در طرح «شجره طیبه صالحین» بسیج کشور که در مرکز مطالعات راهبردی و تربیت اسلامی برنامه ریزی شد و در واقع مرکز مطالعات  مغز متفکر این طرح بود، نقش داشت. حمید آقا در کانون بین الملل این مرکز فعالیت داشت که کلا دغدغه‌اش این بود که این این شجره طیبه صالحین که در کشور ما شکل گرفته را هم بتواند در کشورهای دیگر رواج دهد. از جمله در کشورهای لبنان و عراق. با فعالیت حمید آقا الحمدلله در کشور عراق واقعا معجزات زیادی دیدیم. افرادی آنجا تشنه این اطلاعات هستند که بدانند چگونه باید بسیج را تشکیل دهند.

وضع مالی خوبی نداشت اما از مهمانان خارجی‌اش به بهترین نحو پذیرایی می‌کرد

او ادامه می‌دهد:حمید شبانه روز کار می‌کرد. واقعا روزی می‌شد که در داخل خانه‌اش مهمانانی از سوریه، پاکستان و عراق داشت. وضع مالی خیلی خوبی هم نداشت. هرطور که شده بود به بهترین نحو این مهمانان را پذیرایی می‌کرد. گاهی زنگ می‌زد به من و می‌گفت: «احسان بیا اینجا مهمان از خارج از کشور آمده. بیا کمک.» خانه‌هایمان را زنانه و مردانه می‌کردیم. خانم‌ها را می‌فرستاد خانه ما و آقایان در خانه او می‌ماندیم. با این مهمانان می‌رفتیم بیرون و در رفت و آمدها بحث شجره طیبه صالحین را برایشان توضیح می‌دادیم و فعالیت‌های مختلفی با هم داشتیم. بیشتر مواقع که خانواده عماد مغنیه و اطرافیان حاج عماد به مشهد می‌آمدند، حمید قرارها را می‌گذاشت و کارهایی که باید با هم انجام می‌دادند را هماهنگ می‌کرد. فکر کنم دو سال پیش بود که در تهران یادواره‌ای برای حاج عماد گرفتند و مادر و پدر حاج عماد را از لبنان به تهران آورده و پذیرایی کرد. من واقعا عاجزم از گفتن بخش کوچکی از فعالیت های حمید آقا



یکسال در به در ماجرای سوریه بود/می‌گفت:حرم فقط برای ما نیست، ما مدافعان حریم انقلاب اسلامی هستیم

دوست و همراه شهید اسداللهی از ماجرای سوریه رفتن او و شرکت در عملیات‌های مستشاری می‌گوید و ادامه می‌دهد: یکسال در به در ماجرای سوریه بود. خیلی دوست داشت که به سوریه برود. تمام فکر و ذکرش آنجا بود. شهید هادی ذوالفقاری که در سامرا به شهادت رسید از بچه‌های پایگاه بسیج ما بود، وقتی شهید شد به دلیل اینکه من کمی طراحی بلدم، حمید به من گفت: «یک طراحی برای شهید بزن.» من طراحی کردم و نوشتم "مدافعان حرم". به من گفت: «همچین چیزی را خط بزن. حرم فقط برای ما نیست. ما باید درباره حریم انقلاب اسلامی حرف بزنیم.» و همیشه این شعار را می‌داد و می‌گفت: «مدافعان حریم انقلاب اسلامی» وقتی توضیح می داد و مثال می زد می‌گفت: «مثلا الان در یمن که حرمی نداریم و حضرت زینبی(س) در آنجا نیست یا الان در نیجریه، اگر اتفاقی برای بچه شیعه‌ها بیفتد، نباید دفاعی بکنیم؟ پس ما مدافعین حریم انقلاب اسلامی هستیم.» طرز فکرش خیلی بالا و دیدش خیلی وسیع بود.

می‌گفت نباید به این راحتی‌ها شهید شویم چون کار زیاد داریم/می‌گفت در سوریه همه تشنه انقلاب هستند

صدری معتقد است شهید اسداللهی برای شهید شدن به سوریه نرفت. او می‌گوید: حمید می‌گفت خون شهید خیلی تاثیر گذار است. از یک طرف می‌گفت نباید به این راحتی‌ها شهید شویم چون کار زیاد داریم و از طرفی هم می‌گفت شهیدشدن هم تاثیرگذاری زیادی دارد. وقتی از سوریه به من زنگ زده بود، با شوخی به او گفتم: «حمید کی شهید می‌شوی؟ ما کی حلوایت را بخوریم؟» گفت: «احسان اینجا واقعا کار زیاد است. اینجا همه تشنه انقلاب هستند.» همین الان هم در محل، ما می‌بینیم که در رفتارهای بچه‌ها تاثیر شگفتی ایجاد شده. شوری در پایگاه افتاده. حتی بچه‌هایی که کمتر در بسیج فعالیت می‌کردند حالا به یک شوری افتاده‌اند تا کاری بر روی زمین مانده را انجام دهند و این همان تاثیرگذاری شهادت حمید است.

پیکر بی جان شهید درون تابوت با چنان آرامشی قرار گرفته است که گویی به خوابی شیرین فرو رفته است.دوست دیرینه او از این ارامش و نحوه شهادت شهید حمیدرضا اسداللهی می‌گوید: در مورد نحوه شهادتش شنیده‌ها حکایت از تیرخوردن دارد. فقط یک نقطه کوچک زیر گلویش دیده می‌شود که می‌گویند تیر خورده و همان تیر هم او را به شهادت رسانده است. الحمدلله یک شباهتی هم که به اربابش امام حسین(ع) بعد از شهادت داشت این بود که سه روز و سه شب بدنش بعد از شهادت روی زمین افتاده بود. منطقه‌ای که پیکر حمیدرضا در آن بود، دست داعش افتاده بود که الحمدلله عملیات کردند و توانستند منطقه را آزاد کنند و شهدا را برگردانند.


 



موضوعات مرتبط: شهدای مدافع حرم
[ شنبه دوازدهم دی ۱۳۹۴ ] [ 10:49 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

کرامتی دیگر از امام رضا(ع)/ صدای خواننده پاپ پس از ۶۵ روز برگشت

کرامتی دیگر از امام رضا(ع)/ صدای خواننده پاپ پس از ۶۵ روز برگشت

شناسهٔ خبر: 3011278 - دوشنبه ۷ دی ۱۳۹۴ - ۰۹:۰۶
غلامرضا صنعتگر خواننده کشورمان که به دلیل بیماری و جراحی‌ به مدت ۶۵ روز قدرت تکلم نداشت با توسل به امام رضا(ع) بار دیگر توان صحبت کردن یافت.

غلامرضا صنعتگر خواننده موسیقی پاپ کشورمان که پیش از این هم در نامه‌ای به امام رضا(ع) از بیماری‌اش صحبت کرده بود در گفتگو با خبرنگار مهر بیان کرد: باور کنید هنوز شوکه هستم و نمی‌دانم چطور بعد از ۶۵ روز که هیچ صدایی از حنجره‌ام نمی‌آمد به بزرگواری و نگاه حضرت امام رضا(ع) دوباره این صدا به حنجره من بازگشت و من بعد از این همه مدت سکوت و بی‌صدایی می‌توانم بار دیگر صحبت کنم و هیچ مشکلی هم نداشته باشم.

وی که به دلیل جراحی‌های روی معده و روده صدای خود را از دست داده بود، گفت: به دلیل جراحی روی معده و روده‌ام،  تارهای صوتی و حنجره ام نیز دچار مشکل شده و صدای خود را به طور کامل از دست داده بودم و قادر نبودم حتی تکلم ساده‌ را انجام دهم. ابتدا فکر می‌کردم که این گرفتگی صدا یک سرماخوردگی ساده است، اما متاسفانه این ماجرا بیش از ۶۵ روز طول کشید و هیچکس از پزشکان نیز نتوانستند پاسخ مناسبی به من بدهند. این موضوع به قدری من و خانواده‌ام را ناراحت کرده بود که دیگر نمی‌دانستیم چه کاری انجام دهیم.

صنعتگر ادامه داد: چندی پیش از طرف خانواده‌ام و تعدادی از دوستان و آشنایان پیشنهاد شد که برای زیارت به حرم امام رضا(ع) مشرف شوم، اما من گفتم که اگر قرار است بروم باید امام رضا (ع) من را بپذیرد. چند روز بعد بود از طریق واسطه‌ای به من زنگ زدند و گفتند که امام رضا(ع) تو را طلبیده و باید چند روزی را در مشهد حضور داشته باشی و به این شکل بود که من همراه خانواده‌ام به مشهد سفر کردم.

وی بیان کرد: در این چند روزی که به مشهد مقدس سفر کرده بودم، صبح و شب همراه خانواده‌ام در باب‌الجواد دخیل بستم، اما بعد از گذشت این چند روز هم اتفاقی نیفتاد. حتی آخرین باری که وارد حرم شدم و می‌خواستم از بارگاه امام رضا(ع) خداحافظی کنم پشت سر خود را نگاه کردم و به ایشان گفتم یا حضرت رضا من دستِ خالی از پیش شما بروم؟

این خواننده موسیقی پاپ که طی ماه‌های اخیر درگیر مراحل درمانی بیماری است، ادامه داد: بعد از اینکه از سفر مشهد بازگشتم همچنان قدرت تکلم نداشتم، اما دیشب که به خواب رفتم حال عجیبی داشتم. حتی مادرم که بعد از یک ماه به دیدنم آمده بود این حال و هوای عجیب را در من دیده بود تا اینکه خوابیدم و نزدیک اذان صبح بود که خواب سفرم به مشهد مقدس را دیدم که در این فضا از امام رضا(ع) گله می‌کردم که چرا مشکل من را حل نکرد تا اینکه یک دفعه با یک فریاد «یا امام رضا(ع)» از خواب بیدار شدم و دیدم صدایم کوچکترین خشی ندارد و من بعد از ۶۵ روز می‌توانم به راحتی صحبت کنم.

صنعتگر در بخش پایانی صحبت‌های خود گفت: می‌خواهم این معجزه را فریاد بزنید و به همه بگویید که حضرت امام رضا(ع) چگونه در آستانه فرا رسیدن میلاد حضرت محمد(ص) من و خانواده‌ام را خوشحال کرد.



موضوعات مرتبط: قرآن و اهل بيت عليهم السلام
[ دوشنبه هفتم دی ۱۳۹۴ ] [ 9:59 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

معجزه آویشن و زنجبیل برای پیشگیری و درمان "آنفلوآنزا"

 

یک متخصص طب سنتی ضمن تشریح روش‌های پیشگیری از "آنفلوآنزا" بر خواص معجزه‌آسای آویشن و زنجبیل در پیشگیری و درمان این بیماری تاکید کرد.
به گزارش فرهنگ نیوز ، محمد فصیحی دستجردی  درباره روش‌های طب سنتی برای پیشگیری از ابتلا به آنفلوآنزا اظهار داشت: نوشیدن دم‌کرده آویشن و زنجبیل مانع شیوع، گسترش و شدت یافتن آنفلوآنزا است.
 
وی افزود: اگر یک قاشق غذاخوری آویشن را با یک تکه زنجبیل مانند چای 20 دقیقه با حرارت ملایم دم کنیم و سپس با کمی عسل یا نبات میل کنیم، بسیار می‌تواند برای پیشگیری از آنفلوآنزا مفید باشد و در صورت ابتلا، بیمار باید تا روزی سه بار از این دم کرده را میل کند تا شدت بیماری کم شود.
 
فصیحی دستجردی با بیان اینکه "سردی‌ها و خنکی‌ها برای این بیماری بسیار بد است، یادآور شد: افراد مبتلا به آنفلوآنزا باید از مصرف زیاد لبنیات یا مرکبات اجتناب کنند همچنین باید توجه داشت که حجامت سرد است و مناسب نیست اما بادکش می‌تواند سریعا تب را قطع کند.
 
این متخصص طب سنتی خاطرنشان کرد: برای نوزادان شیرخوار، هر 12 ساعت و روزی سه بار روغن بادام تلخ روی سینه و شکم نوزاد مالید و ماساژ داده شود که این امر می‌تواند باعث افزایش مقاومت بدن نوزاد شود.
 
فصیحی دستجردی در پاسخ به این سئوال که برای افزایش اشتهای افرادی که پس از طی دوره آنفلوآنزا، دچار کم‌اشتهایی یا بی‌اشتهایی شده‌اند چه توصیه‌ای دارید، تصریح کرد: این دسته از افراد می‌توانند پیش از صبحانه و شام یک فنجان عرق یونجه و عسل میل کنند.
 
این متخصص بیماری‌های عفونی و تبدار متذکر شد: کاهش سرفه‌های خشک در آنفلوآنزا تا یک ماه طول می‌کشد که ترکیب عسل، آب گرم و آبغوره هر 12 ساعت درمان آن است.
 
وی افزود: در این بیماری بخور گرم با فاصله از کودکان ایرادی ندارد ولی بخور سرد با توجه به ضرر رطوبت و نمناک شدن بدن توصیه نمی‌شود.
 
فصیحی دستجردی در پایان یادآور شد: پس از بهبود آنفلوآنزا، در بدن ضعف ایجاد می‌شود که مقدار کمی پودر دارچین به همراه عسل و آب گرم قبل از هر صبحانه و شام کمک‌کننده است.
 
منبع: تسنیم


موضوعات مرتبط: داروهاي گياهي
[ دوشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۴ ] [ 11:17 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

زیارت عاشورا در هر روز

شخصى از علماى اصفهان، اهل معقول و منقول بود كه به مرحوم میرزاى شیرازى (ره) اشكالاتى داشت. لذا مطالبى نوشت نامه را علماى اصفهان امضا كردند و به نجف رفت تا نامه را به میرزاى شیرازى (ره) بدهد.
 
 قبل از آن به خدمت مرحوم «ملا فتحعلى سلطان آبادى» رسید و ایشان از مضمون نامه اى كه در جیب آن عالم اصفهانى بود، او را با خبر كرد.
 
 آن آقا تكان خورد و تعجب كرد و با این كه خودش را خیلى بالا مى دانست تواضع به خرج داد، لذا به ملا فتح على گفت: به ما چیزى بفرمایید تا استفاده كنیم. فرمود: شما كه خود از علما و بزرگانید؛ اصرار كرد. مرحوم ملا فتحعلى فرمود: به سه چیز مداومت داشته باشید:
 
۱- نماز اول ماه؛
 
۲- زیارت عاشورا در هر روز؛
 
۳- هر شب دو ركعت نماز وحشت بخوانید و به مؤمنین و مؤمناتى كه كسى را ندارند و از دنیا رفته اند، هدیه كنید. منبع: پایگاه اطلاع رسانی آیت الله العظمی بهجت(ره)



موضوعات مرتبط: سیدالشهدا
[ دوشنبه بیست و سوم آذر ۱۳۹۴ ] [ 11:10 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

دارد زمان آمـــدنت دیـــــــــر می شــود

دارد زمان آمـــدنت دیـــــــــر می شــود
دارد جــــوان ســــینه زنت پیر می شود

وقتی به نامه عملم خیره می شـــــوی
اشک از دو دیده ی تو سرازیر می شود

کــی این دل رمیــده ی من هم زُهیـروار
در دام چشم های تو تسخیر می شود؟

این کـشتی شکسته ی طوفان معصیت
با ذوق دست توست که تعمیر می شود

حس می کنم که پای دلم لحظه ی گناه
با حلـــقه های زلف تو درگیر می شـــود

در قطره های اشک قنــوت شب شــما
عکس ضریح گمشده تکثــــیر می شود

تقصیر گریه های غــریبانه ی شماست
دنیا غروب جمعه چه دلگیر می شــــود

شعر از آقا وحید قاسمی شاعر توانمند اهلبیت (علیه السلام)



موضوعات مرتبط: قرآن و اهل بيت عليهم السلام
[ یکشنبه پانزدهم آذر ۱۳۹۴ ] [ 8:31 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

روایت یک خبرنگار از دیدار با 2 تن از فرماندهان لشکر فاطمیون پیش از شهادت

اولین دیدار با «سید ابراهیم» و «حجت» که آخرین دیدار شد؛
اولین و آخرین دیدار ما با "سید ابراهیم" و "حجت" بعد از چند ساعت مصاحبه به پایان رسید. توی همان مصاحبه کوتاه هم می‌شد پیش‌بینی کرد "سید ابراهیم" و "حجت" دلشان به ماندن نیست. میل به پرواز دارند و سوریه بستر پرکشیدنشان خواهد بود.

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، عصر تاسوعاست که خبر می رسد "سید ابراهیم" هم پرواز کرد. خبر زبان به زبان بین دوستان و هم رزمان شهید می پیچد. باورش برای همه سخت است؛ اینکه سید تا همین چند ساعت پیش زنده بود با ما حرف میزد، بین رزمنده ها نفس می کشید و حالا خبر شهادتش است که به گوش می رسد.

همه در بهت رفتن سید مانده اند. با اینکه به قول یکی از دوستانش که می گفت: "کسی انتظار ماندن سید در این دنیا را نداشت تا همینجا هم توی وقت اضافه بود" اما داغ رفتن و جالی خالی فرمانده گردان عمار فاطمیون داغی است که بر سینه ی فاطمیون می ماند.

...

ساعتی از انتشار خبر نگذشته است که شبکه های ارتباطی پر می شوند از عکس های شهید مدافع تازه رسیده به جمع قافله ی شهدا. "مصطفی صدرزاده" با عنوان جهادی سید ابراهیم، اهل شهرستان شهریار و فرمانده گردان عمار؛ کسی که خودش می گفت با یک دست لباس و یک جفت دمپایی به سوریه رفت و بین نیروهای فاطمیون ماندگار شد.

...

حاشیه مراسم تشییع دو شهید گمنام در روستای کهنز شهریار با "سید ابراهیم" قرار ملاقات می گذاریم. سرش شلوغ است و مدام باید تماس بگیریم. انتهای مراسم بلاخره وقت می شود و با سید را می بینیم. با آنچه در تصور دارم کاملا فرق می کند. جوان است و ریز نقش و البته آرام.

دیدارمان در مراسم تشییع دو شهید گمنام شهرش را به فال نیک می گیرد و مشغول صحبت می شویم. از تشکیل لشکر فاطمیون و اولین شهدای آن می گوید. از ابوحامد، حسن قاسمی، رشادت بچه‌های فاطمیون در سوریه، علاقه سردار سلیمانی به بچه های لشکر، انگیزه بچه‌ها برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) و عملیات‌ها می‌گوید.

کمتر از خودش حرف می زند. تاکید می کند که همه صحبت ها به نیت شهداست. اواسط مصاحبه تلفنش زنگ می خورد. "حجت" از همرزمان سید پشت خط است. بعد از کمی صحبت سید از حجت می خواهد که به جمع ما ملحق شود. اولین چیزی که از حجت به چشم آمد کلاه سفید و ساده‌ی روی سرش بود. با لبخندی که از روی لبش محو نمی شد، با ما هم صحبت شد و اوضاع سوریه را شرح داد.

اولین و آخرین دیدار ما با "سید ابراهیم" و "حجت" بعد از چند ساعت مصاحبه به پایان رسید. توی همان مصاحبه کوتاه هم می شد پیش بینی کرد "سید ابراهیم" و "حجت" دلشان به ماندن نیست. میل به پرواز دارند و سوریه بستر پرکشیدنشان خواهد بود.

رضا خاوری با نام جهادی "حجت" و از فرماندهان لشکر فاطمیون چند روز پیش به شهادت رسید و مصطفی صدرزاده با نام جهای "سید ابراهیم" نیز روز تاسوعای حسینی به جمع یاران شهیدش پیوست.

تصاویر این دو شهید را در ادامه مشاهد می‌کنید:


سردار سلیمانی - شهید علیرضا توسلی (ابوحامد) - شهید رضا خاوری (حجت)


شهید رضا خاوری (حجت) - دومین فرمانده لشکر فاطمیون


شهید مصطفی صدرزاده (سید ابراهیم)


شهید رضا خاوری (حجت) و شهید مصطفی صدرزاده (سید ابراهیم)


شهید مصطفی صدرزاده (سید ابراهیم) و شهید مهدی صابری


شهید مصطفی صدرزاده (سید ابراهیم) و شهید ابوحامد (پایه‌گذار لشکر فاطمیون)


[ سه شنبه سوم آذر ۱۳۹۴ ] [ 13:23 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

روایت «سیدابراهیم» از عکسِ نصفه‌ای که «ابوحامد» وعده شهادتشان را داده بود

مصطفی با شهادتش عکس را کامل کرد؛
سید ابراهیم عکس نصفه‌ای به ما نشان داد و گفت: "پس از انداختن این عکس، ابوحامد گفت افراد این عکس به نوبت شهید می‌شوند." بعدها هرچه به سیدابراهیم اصرار کردیم تا عکس کامل را نشانمان بدهد، دست به سرمان کرد. غافل از اینکه نفر بعد خودش بود.

به گزارش گروه جهاد و مقاومت مشرق، عکس زیر نشان دهنده حلقه یاران شهیدِ حاج قاسم سلیمانی است که شهید مصطفی صدرزاده به نقل از ابوحامد گفته بود: افراد حاضر در این عکس به نوبت شهید می‌شوند.


از راست: شهید علی سلطان مرادی (ت.ش: 23 بهمن 93)- شهید عباس عبداللهی (ت.ش: 23 بهمن 93) - شهید علیرضا توسلی (ت.ش: 9 اسفند 93) و شهید حسین بادپا (ت.ش: 31 فروردین 94) و شهید زنده سردار قاسم سلیمانی

در گفت‌وگویی که چند ماه پیش با شهید صدرزاده داشتیم. وی با نشان دادن بخشی از این عکس گفت: "وقتی این عکس یادگاری را با حاج قاسم انداختیم، شهید ابوحامد گفت افراد حاضر در این عکس به نوبت شهید می‌شوند. اکنون تعدادی از اینان شهید شده‌‌اند که در عکس است برخی دیگر نیز در صف شهادتند."

بعدها که از او خواستیم عکس کامل را به ما بدهد، دست به سرمان کرد. غافل از اینکه فرد بعدی خودش بود و در روز تاسوعای حسینی به شهادت رسید.


اولین تصویری که پس از شهادت ابوحامد منتشر شد. آن زمان بادپا به شهادت نرسیده بود.


تصویری که شهید مصطفی صدرزاده(سید ابراهیم) را در کنار دیگر شهدای مدافع حرم نشان می‌دهد

پس از شهادت ابوحامد در اسفند سال گذشته، برخی از دوستان و همرزمان شهید صدرزاده به شوخی به او می‌گفتند این بار نوبت شما و حاج حسین بادپاست. او نیز یک بار که همراه با حاج حسین بادپا، هادی کجباف و نادر حمید بود عکسی انداخت و گفت: "افراد این عکس نیز به نوبت شهید می‌شوند."


از چپ: شهید حسین بادپا(ت.ش: 31 فروردین 94) - شهید هادی کجباف (ت.ش: 31 فروردین 94) - شهید نادر حمید (ت.ش: 26 مهر 94) و شهید مصطفی صدرزاده (ت.ش: 1 آبان 94).


[ سه شنبه سوم آذر ۱۳۹۴ ] [ 13:19 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

خاطره «حاج قاسم» از جوان فرمانده لشکر فاطمیون

صبح که برگشتیم از حسین بادپا پرسیدم این سید ابراهیم کیه که با این صدای بلند و مردونه صحبت می‌کرد؟! سید را نشان داد، گفت: این! یک جوان تو دل برویی بود‌...

به گزارش  گروه جهاد و مقاومت مشرق، شهید مصطفی صدرزاده معروف به "سید ابراهیم" فرمانده گردان عمار لشگر فاطمیون بود که در جریان درگیری با نیروهای تکفیری وهابی در روز تاسوعای حسینی حلب سوریه به شهادت رسید. دانشجوی رشته ادیان و عرفان دانشگاه آزاد اسلامی سال 92 برای دفاع از حرم عمه‌ی سادات عازم سوریه می شود و پس از مدتی به لشکر فاطمیون می پیوندد.

پیکر این شهید مدافع حرم جمعه 8 آبان ماه در کهنز شهرستان شهریار تشییع و در قطعه شهدای بهشت رضوان به خاک سپرده شد. از وی پسری 6 ماهه به نام محمدعلی و دختری 7 ساله به نام فاطمه به یادگار مانده است.

سردار قاسم سلیمانی روز چهارشنبه 6مهرماه در جمع رزمندگان لشگر فاطمیون و در خط مقدم جبهه مقاومت سوریه خاطره‌ای از شهید مصطفی صدرزاده (سید ابراهیم) را روایت کرد:

درایام فاطمیه سال قبل بود که شهید حسین بادپا اینجا آمد. در دیرالعدس دیدم که یک صدای خیلی برجسته و مردانه تهرانی از پشت بی‌سیم می آید. حسین بادپا پشت بی‌سیم با سید ابراهیم داشت صحبت می کرد، نمی‌شناختمش! پرسیدم این جوان تهرانی از کجا در تیپ فاطمیون جا گرفته؟! گفت: سید ابراهیم‌!

صبح که برگشتیم از حسین بادپا پرسیدم که این سید ابراهیم کیه که با این صدای بلند و مردونه صحبت می‌کرد‌؟! سید را نشان داد گفت : این‌!

یک جوان باریک و نحیف‌! گفتم من فکر می‌کردم یک آدم با هیکل بزرگ الان باید باشد با آن صدای کلفت و بلند!

یک جوان تو دل برویی بود‌، آدم لذت می‌برد نگاهش کند؛ من واقعا عاشقش بودم. آن وقت این جوان چون ما راهش نمی‌دادیم بیاید اینجا رفته بود مشهد در قالب فاطمیون به اسم افغانستانی خودش را ثبت نام کرده بود تا به اینجا برسد‌، زرنگ به این می گویند!

به ما و امثال ما و آن‌ها که دنبال مال جمع کردن و... هستیم [زرنگ] نمی گویند! با ذکاوت کسی است که اینطور کار را بدست می‌آورد و بالاترین بهره را از آن می‌گیرد و به نحو احسن از فرصت استفاده می کند.

چرا این کار را کرد؟! چون قیمت داشت. ان الله یحب یقاتلون فی سبیل الله، خدا کسی را که در راهش جهاد می‌کند دوست دارد، اگر کسی را خدا دوست داشته باشد محبتش را، عشقش را‌، عاطفه‌اش را و همه چیزش را در دل‌ها پراکنده می‌کند.

امثال سید ابراهیم در خیابان‌ها خیلی زیاد هستند، اما آن چیزی که سید ابراهیم را عزیز کرد و به این نقطه رساند همین راه بود.


[ سه شنبه سوم آذر ۱۳۹۴ ] [ 13:17 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

گفت‌و‌گویی خواندنی با شهید مصطفی صدرزاده: /وقتی نصرالله و سلیمانی پیام دادند بر دست و پای فاطمیون بو

یکی از رزمنده‌ها از شهادت بچه‌ها خیلی ناراحت می‌شد، می‌گفت اگر داعشی‌ها را بگیرم سرشان را می‌برم. در یکی از عملیات‌ها یکی از داعشی‌ها را به اسارت گرفتیم. چیزی نگفتم و اجازه دادم هرکار می‌خواهد بکند تا ببینم واقعا این کار را می‌کند و دلش را دارد یا نه. یه نگاه به اسیر کرد بعد سهمیه غذایش را به او داد. سیگار داد و آب هم داد. گفتم پس چرا سرش را نبریدی؟ گفت نه، سنت حضرت علی(ع) نیست که اسیر را اذیت کنیم.

صبح رزن به نقل از رجا، اولین روزهای تابستان امسال بود که به سراغ سید ابراهیم رفتیم. او فرمانده گردان عمار لشکر فاطمیون بود و آن روزها تازه از سوریه برگشته بود.

سید ابراهیم با تهیه مدارک هویتی افغانستانی و یادگیری فارسی دری، خود را در دل لشکر فاطمیون جای کرده بود. او که می‌گفت با یک دست لباس و یک جفت دمپایی به سوریه رفته، بعد از مدتی نشان داد می‌تواند فرمانده باشد و شده بود فرمانده‌ گردان.

ساعتی با او به گفت‌وگو نشستیم و از تشکیل لشکر فاطمیون و عملیات‌های بچه‌های افغانستانی در سوریه گفت.

اسم‌اش «مصطفی صدرزاده» بود، اما ما برای اینکه هویت‌اش فاش نشود مجبور بودیم از اسم جهادی‌اش «سید ابراهیم» استفاده کنیم.

سه روز پیش، در تاسوعای حسینی بود که خبر دادند سید ابراهیم هم شهید شد. خبر برای ما که او را می‌شناخیتم و تا امروز با او دور و نزدیک در ارتباط بودیم، سخت و باورنکردنی بود. اما باید می‌پذیرفتیم سید ابراهیم زمینی نیست...

متن زیر حاصل گفت‌وگوی دفاع پرس با مصطفی صدرزاده معروف به سید ابراهیم است که به مناسبت شهادت این شهید بزرگوار بازنشر می‌شود.

 

***

سپاه محمد (ص)، اولین هسته تیپ فاطمیون
 
هسته‌ی اولیه‌ی شکل‌گیری تیپ فاطمیون، تعدادی از بچه‌های افغانستانی بودند که به آن‌ها سپاه محمد(ص) می‌گفتند. این گروه در افغانستان علیه شوروی می‌جنگیدند و نیروهایی بودند که از انقلاب اسلامی ایران نیز حمایت می‌کردند و به‌نوعی نیروهای امام خمینی(ره) محسوب می‌شدند و در جنگ با طالبان نیز حضور داشتند.

سپاهیان محمد(ص) در دوره‌های مختلف از نظر تعداد اعضا در نوسان بودند و کم‌ و زیاد می‌شدند. این‌ها به شدت مرید امام خمینی(ره) بودند. حتی یکی از رزمنده‌ها به خاطر اینکه بتواند در جنگ تحمیلی شرکت کند، شناسنامه ایرانی گرفته بود. زمانی که آمریکا در افغانستان مستقر شد، گروه از هم پاشید و بسیاری از رزمنده‌ها مقیم ایران شدند؛ چون دولت افغانستان آن‌ها را بازداشت می‌کرد و سرویس‌های جاسوسی آمریکا به دنبال‌شان بودند.


شهید حسین بادپا و شهید مصطفی صدرزاده

زمانی که بحث سوریه پیش آمد از جمهوری اسلامی تقاضا کردند که کمک کند تا در جنگ شرکت کنند. این تقاضا را حاج آقا علوی و شهید ابوحامد(فرمانده تیپ فاطمیون) مطرح کردند. انقلاب اسلامی هم که همیشه و همه‌جا حامی گروه‌های مقاومت است، از تشکیل گروه فاطمیون حمایت کرد.

هسته اولیه تیپ فاطمیون با ۲۵ نفر شکل گرفت و این‌ها اولین نیروهایی بودند که به سوریه رفتند. اوایل با گروه‌های عراقی کتائب سیدالشهدا و دیگر گروه‌ها کار می‌کردند و به عنوان دسته کوچکی در کنار آن‌ها قرار می‌گرفتند. کم‌کم راه باز شد و هربار که شهیدی از بچه‌های افغانستانی را برای تشییع به ایران و افغانستان می‌آوردند، موجی از شیعیان افغانستان برای دفاع از حرم حضرت زینب(س) به سوریه رفتند.
 
شهید کلانی، شهید بشیر و شهید مرادی از اولین شهدایی بودند که پیکرشان بازگشت. کم‌کم جمعیت زیادی برای رفتن به سوریه ثبت‌نام کردند تا اینکه تعدادشان از ۲۵ نفر به ۵۰، ۶۰، ۱۰۰، ۲۰۰ و چند هزار نفر رسید.

 
تیپی که به لشکر تبدیل شد
 
نام «فاطمیون» به این دلیل انتخاب شد که این تیپ در ایام شهادت حضرت زهرا(س) شکل گرفت. همچنین بچه‌ها می‌گفتند چون حضرت زهرا(س) غریب بود و در غربت شهید شد و ما هم در سوریه غریب هستیم، نام فاطمیون برازنده است. همه رزمنده‌های تیپ افغانستانی هستند؛ عده‌ای از خود افغانستان و عده‌ای هم از افغانستانی‌های مقیم سوریه هستند. افغانستانی‌های مقیم سوریه در همان اطراف زینبیه زندگی می‌کردند و جمعیتی در حدود ۱۵ تا ۱۶ هزار نفر داشتند که بعد از حمله تکفیری‌ها، چیزی حدود ۵ هزار نفر ماندند و از حرم دفاع کردند.

یک عده از افغانستانی‌ها هم با حزب‌الله کار می‌کنند، ولی غالباً با تیپ فاطمیون هستند. به‌دلیل تعداد زیاد نیروها، مدتی است تیپ به لشکر تبدیل شده و تیپ‌های لشکر در شهرهای مختلف مستقر شده‌اند؛ روز به روز نیز در حال گسترش هستند و موج جمعیت به آن‌ها می‌پیوندد.


فرزند شهید بادپا، شهید مصطفی صدرزاده و فرزند شهید جمالی

به خاطر بلد نبودن زبان نزدیک بود جانمان را از دست بدهیم
 
اوایل که به سوریه آمده بودیم ارتباط‌گیری بسیار سخت بود. بعضی مواقع به‌دلیل بلد نبودن زبان نزدیک بود جان‌مان را از دست بدهیم. یک شب از توی سنگر سوری‌ها بیرون رفتم. پشتمان باغ زیتون بود و ۵۰ متر جلوتر از سنگر دشمن قرار داشت. آمدم عقب و می‌خواستم برگردم به سنگر که یک‌باره کسی از سنگر داد زد مین! گفتم مین؟! یعنی چه‌طور می‌شود در عرض چند دقیقه مین گذاشته باشند. دوباره یک قدم آمدم جلوتر که دیدم با عصبانیت می‌گوید مییین! تعجب کرده بودم که چطور ممکن است. مگر هم‌چین چیزی می‌شود. باز با صدای بلند داد زد: مین! چراغ قوه کوچکی که داشتم را روشن کردم شروع کرد به تیراندازی. سریع روی زمین خوابیدم. آن نفر با داد حرف می‌زد و منم با داد جواب می‌دادم. هرچه می‌گفتیم حرف هم را نمی‌فهمیدیم تا اینکه یکی از نیروهای حزب‌الله که کمی فارسی بلد بود مرا شناخت. بعد فهمیدم «مین» یعنی تو که هستی که در زبان عامیانه این‌طور گفته می‌شود.

نیروهای ایرانی که زخمی می‌شدند هم خیلی مظلوم بودند. در بیمارستان نمی‌توانستند ارتباط بگیرند یا اینکه نمی‌دانستند چطور هزینه بیمارستان را پرداخت کنند.
 
اجازه حضور ما را «ابوحامد» داد
 
محرم دو سال پیش بود. ما ۲۴ ـ ۴۸ کار می‌کردیم. یعنی ۲۴ ساعت با ارتش بودیم و ۴۸ ساعت با نیروهای حزب‌الله. تقریباً هر روزمان پر بود تا اینکه به ایام محرم رسیدیم. ۷ محرم بود و ما هیچ هیئتی نرفته بودم. از نیروهای سوری و حزب‌الله اجازه گرفتیم که به هیئت برویم. پرس‌وجو کردیم که هیئت فارسی‌زبانان کجاست. گفتند یک هیئت در یکی از مناطق دمشق هست. رفتیم در مجلس نشستیم. همین‌طور که سخنران صحبت می‌کرد دیدیم جمعیتی با لباس نظامی که همه افغانستانی هستند وارد هیئت شدند.

 

هیئت که تمام شد و سفره غذا را پهن کردند دیدیم به ظاهر اهالی افغانستانی هستند، ولی یکی با لهجه قمی، یکی با لهجه تهرانی یکی با لهجه مشهدی صحبت می‌کند. چون افغانستانی‌های مقیم سوریه با لهجه غلیظ عربی حرف می‌زنند و ما و آن‌ها هیچ کدام زبان هم نمی‌فهمیم، اما این دسته این‌طور نبودند.

کمی صحبت کردیم و گرم گرفتیم. ازشان خواهش کردیم که کاری کنید ما هم با شما باشیم. گفتند ایرانی‌ها اجازه ندارند توی گروه ما باشند، چون بنا نیست نیرویی از ایران در جنگ سوریه حضور داشته باشد. خیلی اصرار کردیم. یکی گفت می‌دانی من که هستم که این‌طور اصرار می‌کنی؟ گفتیم نه. گفت من مسئول حفاظت هستم. زدیم توی سر خودمان! چون کار حفاظت همین بود که اگر ایرانی داخل گروه می‌شد، او را بیرون می‌کردند و به شدت در این موضوع سخت‌گیری داشتند. نمی‌دانم چه‌طور شد و خدا به دلش انداخت و با «ابوحامد» صحبت کرد.

ابوحامد می‌گفت اگر شما شهید یا زخمی شدید چه کاری کنیم؟ گفتم اگر شهید شدیم ما را ول کنید و بروید. به زخمی‌های ما هم کاری نداشته باشید. فقط اجازه دهید در عملیات‌ها با شما باشیم.
 
برای عضویت در تیپ فاطمیون زبان افغانستانی یاد گرفتیم
 
اولین عملیاتی که با تیپ فاطمیون همراه شدیم عملیات حجیره پشت حرم حضرت زینب(س) بود. عملیات بسیار خوبی بود و توانستیم پشت حرم را آزاد کنیم. روز تاسوعای دو سال پیش این عملیات انجام شد و ما هم توانستیم جزوی از تیپ فاطمیون باشیم.

۷۰ روز با نیروهای تیپ در منطقه بودیم. مدتی می‌شد که در منطقه حضور داشتیم و عملیاتی هم نبود؛ برای همین تصمیم گرفتیم به ایران برگردیم. با نیروهای تیپ صحبت کردیم که برای بازگشت دوباره به سوریه مشکلی برای حضور در تیپ نداشته باشیم. به‌محض اینکه به ایران برگشتیم مدتی کارهای مجروحیت یکی از دوستان را انجام دادیم. بعد که خواستیم از کانال نیروهای فاطمیون به سوریه برگردیم، دیدیم اجازه نمی‌دهند. به هر ترتیب ظاهرمان را تغییر دادیم، شناسنامه افغانستانی گرفتیم، زبان کار کردیم و دوباره عضو تیپ شدیم.

این پروسه نزدیک به دو ماه طول کشید. فقط یک ماه زبان کار کردیم. لهجه‌ای که گرفته بودیم شبیه به سنی‌های افغانستان شده بود، برای همین شک کرده بودند از نیروهای نفوذی هستیم. مرتب ما را به حفاظت می‌بردند. خیلی سختی کشیدیم تا اینکه ما را پذیرفتند.
 
هیچ گردان و دسته نظامی ایرانی در سوریه نیست

در حال حاضر وضعیت خوبی در سوریه وجود دارد. اگر بگوییم ۵۰ درصد کشور دست نیروهای تکفیری است و ۵۰ درصد دست نیروهای ما؛ نکته‌ی مثبتی که این وسط وجود دارد این است که نیروهای ما همه یکی و متحد هستند؛ اما قسمتی که دست نیروهای دشمن است بین گروه‌های مختلف مانند جیش الحر، النصره، داعش و غیره درگیری است.

نکته مهم دیگر در درگیری‌های سوریه این است که هیچ گردان و دستهٔ نظامی از ایران در سوریه نیست. ایران تنها حضور مستشاری دارد و کمک کرده تا سوری‌ها نیروهای دفاع وطنی داشته باشند. دفاع وطنی هم سعی کرده است تا روی اعتقادات و اخلاق بچه‌ها کار کند. این همان چیزی است که سید حسن نصرالله نیز در سخنرانی‌های خود به آن اشاره کرده و گفته اگر سراسر سوریه را بگردید ۵۰ نفر ایرانی را پیدا نمی‌کنید.
 
مقاومت دیگری کنار اسرائیل شکل گرفته است
 
امروز موضوع مقاومت همان‌گونه که در لبنان زنده شد در سوریه نیز زنده شده است. این‌چنین گروهی که متکی به خود است نیز در سوریه نیز شک+ل‌ گرفته است. گروهی قوی و اسرائیل‌ستیز بغل گوش رژیم صهیونیستی شکل گرفته و این از برکات جنگ است.
 
برکت دیگری که این جنگ داشت این است که بسیاری از علوی‌های سوریه، از لحاظ اعتقادی به شیعیان دوازده امامی نزدیک شوند. نکته دیگر هم اینکه بسیاری از نیروهای سوری و دفاع وطنی که اهل نماز نبودند نمازخوان شدند. نفوذ ایران سلاح و تکاور و کوماندوها نیست، نفوذ ایران نفوذ روحی بوده است.

یکی از فرماندهان سوری با گریه به یکی از فرماندهان ما می‌گفت ما از شما خیلی چیزها یاد گرفتیم؛ اینکه در خط مقدم با نیروهایمان باشیم، با نیروها غذا بخوریم، کنارشان باشیم؛ ما این‌ها را بلد نبودیم.


شهید بادپا، شهید نادر حمید و شهید مصطفی صدرزاده

سیستم نظامی خاصی در سوریه هست، شاید یک سرباز بالاتر از گروهبان را در سیستم ارتشی سوریه نمی‌دید. وقتی سوری‌ها نیروهای ما را دیدند گفتند ما را با ارتش نگذارید می‌خواهیم با شما باشیم. ما به این‌ها می‌گفتیم سوری‌هایی که نَفَسِ پاسداری خورده‌اند. دلشان می‌خواست پاسدارها بالا سرشان باشند ولی ایران محدودیت داشت. واقعاً عاشق بچه‌های ایرانی شده بودند.

فرماندهی میدان نبرد از روی موتور

از صمیمی ترین رفقایم که شهید شدند، حسن قاسمی از بسیجی‌هایی بود که خودش را به سوریه رساند. در حلب منطقه لیرمون حی الزهرا شهید شد، رزمنده‌ای عجیب دلاور بود که بسیار زیبا و معصومانه به شهادت رسید.

در سوریه باهم آشنا شدیم. منطقه‌ای در سوریه در دست بچه‌های فاطمیون بود. جناح چپ و راست را فاطمیون گرفته بودند و قسمت وسط منطقه را به دست نیروهای سوری دادند و ۲۰ نفر از نیروهای فاطمیون را عقب اینها گذاشتند تا در صورت درگیری به نیروهای سوری کمک کنند.

اتفاقی که افتاد این بود که حمله‌ای سنگین در یکی از جناح‌ها صورت گرفت. با شهید قاسمی موتوری داشتیم خودمان را سریع به محل درگیری رساندیم. اوضاع که آرام شد و بعد خبر دادند در جناح دیگر درگیری شده رفتیم آنجا و شهید قاسمی شروع کرد به تیربار زدن و دشمن را زمین گیر کرد. دشمن از این دو ناحیه که دست فاطمیون بود نتوانست نفوذ کند برای همین به وسط حمله کرد جایی که ارتش قرار داشت. یک دیده بان تک‌تیرانداز گذاشته بودیم که اگر اتفاقی افتاد، خبر دهد. به من بی سیم زدند و خبر دادند اینجا حمله شده. ساختمانی که دست سوریه‌ای‌ها بود سقوط کرد و به دست دشمن افتاد. داوطلب خواستیم تا به ساختمان حمله کنیم و آن را پس بگیریم. با فرماندهان هم هماهنگ کردیم. تا گفتیم چه کسی داوطلب است، حسن قاسمی آمد.

به نیت ۸ نفرمان نام عملیات را "علی بن موسی الرضا" گذاشت

۶ نفر دیگر هم آمدند. مجموعا ۸ نفر شدیم. همین که حرکت می‌کردیم به حسن اشاره کردم که ببیند ۸ نفر هستیم. حسن بچه مشهد و خادم علی بن موسی الرضا(ع)  بود و ارادت خاصی با امام رضا(ع) داشت. می‌گفت از زمانی که به سن تکلیف رسیده است تا پیش از اینکه به سوریه بیاید زیارت شب‌های جمعه‌ی حرم او ترک نشده است. همین که فهمید ۸ نفریم گفت اسم عملیات را علی بن موسی الرضا(ع) می‌گذاریم. یا امام رضا(ع) گویان وارد ساختمان شدیم، همکف را پاکسازی کردیم و وارد طبقه یکم شدیم.

آرام آرام وارد شدیم طوری که بین ما و داعشی تنها یک فضای خالی بین دو دیوار بود. داعشی‌ها گفتند "مین" این دفعه بلد بودم چه بگویم. اشاره دادم بچه‌ها بچسبند به دیوار به حسن اشاره کردم تا نارنجکی را آماده کند. نارنجک را به من نداد کنار دیوار ایستاد و آن را سمت دشمن انداخت و فریاد زد نحن شیعه علی بن ابی طالب(ع) و نارنجک منفجر و درگیری شروع شد. مدام تیراندازی می‌کردند و ماهم مقاومت می‌کردیم.

دشمن مدام ما را قوم مشرک و مجوس صدا می‌زد و حسن هم با حالتی معنوی شروع کرد به جواب دادن که نحن ابناء فاطمه(س) (ما فرزندان فاطمه زهرای رسول الله‌ایم(ص))، یا ابالفضل و یا حسین(ع) می‌گفتیم و حمله می‌کردیم. نارنجکی انداختند و من مجروح شدم.

حسن تنها شده بود. من و دوستم مجروح شدیم. نیم ساعت همینطور نارنجک رد و بدل شد. در دیوار ساختمان رو به بیرون شکاف ایجاد کرده بودند و مدام نیروی به آنان ملحق می‌شد.

حسن قاسمی رجز می‌خواند و نارنجک می‌انداخت. یک دفعه اسلحه را زمین انداخت و دو نارنجک به دست گرفت و گفت می‌روم کار را تمام کنم. گفتم پس جوری نارنجک‌ها را پرت کن که کار تمام شود. به سمت فضای خالی بین ما و داعشی‌ها می‌رفت که یهو برگشت، دیدم چیزی زیر لب می‌خواند. فکر کردم ترسیده گفتم حسن کار را به من بده، گفت تو که مجروح شدی. نگو داشت آخرین ذکرها را زیر لب می‌گفت. همین که رفت صدای تیراندازی آمد. دست و پایم شل شد.

می‌دانستم حسن اسلحه نداشت. بعد صدای انفجار آمد. با گریه رفتم و هر جور شد خودم را رساندم و حسن را صدا زدم. یکی دیگر از بچه‌ها به کمک آمد و حسن را گرفت. معلوم شد نارنجک حسن اثر کرده چرا که دیگر تکفیری‌ها تیراندازی نمی‌کردند. حسن را برگرداندیم عقب. از من هم خون زیادی رفته بود. ما را به بیمارستان بردند. شب جمعه این اتفاق افتاد و روز جمعه ساعت ۱۰ صبح حسن شهید شد.

جالب این بود زمانی که ترکش‌های بدنم را شمردم ۸ تا بود. قربانی این عملیات هم همین یک نفر خادم علی بن موسی الرضا(ع) بود. پیکرش را به ایران که آوردند در خواجه ربیع دفن کرد و تنها شهید مدافع حرمی است که در خواجه ربیع دفن شد.

وهابی‌ها بفهمند پاکستانی در سوریه است خانواده‌اش را می‌کشند

دلیل اینکه پیکر شهدا دیر به کشور برمی‌گردد این است که بعضی جنازه‌ها می‌ماند، بعضی شناسایی نمی‌شوند، بعضی ها در ایران می‌ماند تا خانواده‌ها از افغانستان بیایند.

در سوریه به غیر از فاطمیون گروه دیگری به نام زینبیون داریم که اهل پاکستان هستند. زینبیون از خود پاکستان و اکثرا از منطقه پاراچنار می‌آیند و جالب است آنها در پاراچنار هم در جنگ هستند و اگر وهابی‌ها بفهمند کسی از اعضای خانواده در سوریه است کل خانواده را می‌کشند؛ ولی با این حال به سوریه می‌آیند و می‌جنگند.

فرزندم زمانی به دنیا آمد که در بیمارستان بستری بودم

آخرین باری که به ایران آمدم ماه نهم بارداری همسرم بود. بچه‌ام زمانی به دنیا آمد که من به دلیل مجروحیت طبقه بالای بیمارستان بستری بودم. خانمم نیز طبقه پایین بیمارستان. چیزهایی انسان در آنجا می‌بیند و به حدی عاشق حرم می‌شود که نمی تواند از آنجا دل بکند. به قول حضرت آقا کسانی که در سوریه شهید می‌شوند گویی روز عاشورا با اباعبدالله(ع) شهید شده‌اند.

یاسین، شهید سوری که در دامان اباعبدالله جای گرفت

روزی در حرم حضرت رقیه نشسته بودیم. ابویاسین مانیتورینگ حرم حضرت رقیه(س) است و پسرش از اعضای حزب الله بود که مدتی پیش شهید شد. عکس پسرش را در گوشی تلفن همراهش  را نشان‌مان داد. گفتم کمی از یاسین که شهید شده است تعریف کن. فضای خوبی بود شروع کرد به تعریف کردن و گریه کردن. گفت یک هفته قبل شهادت، یاسین پیشم آمد و گفت که خواب امام زمان(غج) را دیده‌ام. امام زمان لیستی در دست داشت که نام من هم جزو لیست بود. برایم دعا کن تا شهید شوم و این  لیست، لیست شهدا باشد. من هم برایش دعا کردم.

پدرش با گریه می‌گفت: یک هفته بعد شبی خواب دیدم آقا امام حسین(ع) سر یاسین را روی پایش گذاشته و او را می‌بوسد و با جام زیبایی به او آب می‌دهد. با گریه از خواب بیدار شدم تا نماز صبح صبر کردم. نماز صبح را خواندم و دیگر خوابم نبرد تا اینکه ساعت حدودا ۹ صبح که تلفن زنگ زد و خبر شهادت یاسین را دادند. درست همان جایی که امام بوسیده بود، تیر اصابت کرده بود.

رزمنده ۸۵ ساله عضو فاطمیون

در لشکر فاطمیون از ۱۵ ساله تا ۸۵ ساله با دشمن تکفیری می‌جنگند. در عملیات آخر رزمنده‌ای ۸۵ ساله داشتیم که اصرار می‌کرد مرا به جلو ببرید. بعضی‌ها دانشجو هستند مثل شهید رضایی یا شهید بخشی که فوق لیسانس دارند. همه قشری در بین بچه‌ها دیده می‌شود. همچون دفاع مقدس ما، راه امام هنوز ادامه دارد.

من هربار می‌خواهم به سوریه بروم به بهانه خریدن نان و با دمپایی از خانه بیرون می‌زنم و برنمی‌گردم. گاهی همسرم ناراحت می‌شود. واقعا سختی‌ها را این‌ها می‌کشند که با بچه‌ای کوچک و حرف‌های مردم می‌سازند.

رزمنده سنی که روز تاسوعا شیعه و در روز عاشورا شهید شد

از شهید صابری هرچه بگویم کم گفته‌ام. بسیار با محبت بود. به فقیرها محبت می‌کرد، برای بچه‌ها خوراکی می‌خرید، با مردم سلام علیک می‌کرد. هربار می آمد بچه‌های کوچک دورش جمع می‌شدند.

رزمنده‌ی سنی داشتیم که روز تاسوعا در حرم شیعه شد و در روز عاشورا شهید شد. اسم جهادیش "سید علی"  بود اسمش را بچه‌ها علی گذاشته بودند و سید هم صدایش می‌کردند. همه رزمنده‌ها را به اسم جهادیشان می‌شناسیم؛ به این دلیل که شناسایی نشوند. مخصوصا برای بچه‌های فاطمیون خطرناک است. چرا که چند تن از خانواده‌های فاطمیون را ترور کرده‌اند. حتی زنگ زدند و تهدید کرده‌اند که به بچه‌هایتان اجازه ندهید برای جنگ بروند.

بچه‌های فاطمیون بسیار غریب و خاص‌اند و بسیار هم مورد عنایت حضرت زهرا(س) هستند.

رزمنده‌های افغانستانی از برخورد ایرانی‌ها گله دارند

بسیاری از بچه‌های فاطمیون از رفتار ایرانی‌ها ناراحت هستند. واقعا هم اگر نگاه کنیم برخورد ما با بچه‌های افغانستان خوب نبوده است. عموم مردم برخورد خوبی با آن‌ها ندارند و فکر می‌کنند همگی کارگر هستند.

عملیات خیبر۹ نام نیروهای فاطمیون را سر زبان‌ها انداخت

در عملیات خیبر ۹ من هنوز وارد تیپ فاطمیون نشده بودم و جزو نیروهای عراق بودم. خیبر ۹ به این شکل بود که بچه‌های سوری و ملیت‌های مختلف بودند. جلوی خط حمله بچه‌های فاطمیون بودند. عقبی‌ها عقب‌نشینی  کرده بودند اما فاطمیون همچنان ایستاده بود. از همه طرف محاصره شده بودند. همین عملیات هم تیپ فاطمیون را معروف کرد.

ما هم اسم فاطمیون را در خیبر ۹ شنیدیم که نیروهای شیعه از افغانستان آمده‌اند. یک رزمنده‌ای به نام ابوسجاد شهدا را با فرغون عقب منتقل می‌کرد. نیروهای فاطمیون با ۲۲ نفر در این منطقه جانانه ایستاد

محبت رزمنده فاطمیونی به اسیر داعشی

یکی از رزمنده‌ها از شهادت بچه‌ها خیلی ناراحت می‌شد، می‌گفت اگر داعشی‌ها را بگیرم سرشان را می‌برم. در یکی از عملیات‌ها یکی از داعشی‌ها را به اسارت گرفتیم. چیزی نگفتم و اجازه دادم هرکار می‌خواهد بکند تا ببینم واقعا این کار را می‌کند و دلش را دارد یا نه. یه نگاه به اسیر کرد بعد سهمیه غذایش را به او داد. سیگار داد و آب هم داد. گفتم پس چرا سرش را نبریدی؟ گفت نه، سنت حضرت علی(ع) نیست که اسیر را اذیت کنیم.

در زینبیه، یک قصاب سوری مغازه دارد. یکبار یکی از بچه‌ها گفت برویم این مغازه کار دارم. پول کمی که گاهی به عنوان تشویقی به بچه‌ها می‌دهند را به قصاب داد و گفت اضافه گوشت‌هایت را به اندازه این پول به سگ‌هایی که می‌آیند اینجا و گرسنه هستند بده. قصاب بغض کرد و گفت این کار فقط از امیرالمومنین(ع) و محبان او بر می‌آید. با اینکه بچه‌ها آنجا مشکل مالی دارند ولی او پولش را برای غذای سگ‌های ولگرد دور حرم داده بود.

پیام‌هایی به خاطر شجاعت شیرمردان فاطمیون

ارتفاع «کسب» در مرز ترکیه حدود ۲ هزار متر ارتفاع داشت و به دست نیروهای داعش افتاده بود. حزب‌الله گفته بود گرفتن این منطقه کار ما نیست چون منطقه مرتفع و دشمن دید کامل دارد. کاری که حزب‌الله بگوید کار من نیست، هیچ کس دیگر توان انجام آن را ندارد. ارتش سوریه هم گفته بود ما نمی‌توانیم؛ اما بچه‌های فاطمیون قبول کردند عملیاتی را در این منطقه انجام دهند.

ابتدای عملیات شکست خوردیم و حتی سه شهیدمان را هم در آن منطقه جا گذاشتیم. فضای سنگینی ایجاد شده بود. نیروها بعد از عقب‌نشینی به دلیل شهدایی که جا گذاشتند با بغض به کوه نگاه می‌کردند. شهدایی که اسطوره‌های افغانستان بودند مثل شهید جاوید که دوره‌های تکاوری دیده و واقعا اعجوبه‌ای بود، یک تیر از چپ، یکی از راست یکی از وسط می‌زد و به جلو می‌رفت. هنوز هم گاهی که به او فکر می‌کنم به خاطر نبودنش غبطه می‌خورم. کسی به عقب‌نشینی فکر نمی‌کرد.

مرحله‌ی دوم عملیات را آغاز کردیم. به واقع اوج قدرت فاطمیون را یکی در دفاع تل قرین و دوم در حمله کسب دیدم. چنان بچه‌ها رسیدند بالای کوه که دشمن را غافلگیر کردند. نفر اولی که از داعشی‌ها تیر می‌خورد یکی از چپ یکی از راست نارنجک را در سنگر می‌انداختند. این عملیات آنقدر بزرگ بود که سید حسن نصرالله بعد از این عملیات پیام داد که دست نیروهای فاطمیون را می‌بوسم و حاج قاسم پیام داده بود دست و پای این رزمنده‌ها را می‌بوسم. دشمن هرچه سعی کرد منطقه را پس بگیرد نمی‌توانست. همان شب حمله کرد و تلفات سنگینی هم داد، اما نتوانست کوه را پس بگیرد.

داعشی‌ها نماز شب می‌خوانند

یک‌بار اسیری گرفتیم که اهل پاکستان و آموزش دیده توسط عربستان بود و از راه ترکیه به سوریه آمده بود. واقعا به اینکه اگر شیعه را بکشند به بهشت می‌روند اعتقاد و ایمان داشت. البته آدم‌هایشان مختلف است اما این اسیری که ما گرفتیم واقعا اعتقاد قوی داشت. درست مثل خوارج هستند قرآن، نماز و نماز شب می‌خوانند و برخی‌هایشان حتی حافظ قرآن هستند ولی از آن طرف سر بچه ۶ ماهه را هم می‌برند.

البته در میان نیروهای دشمن جیش الحری‌ها به شعائر دینی اهمیت نمی‌دهند. آن‌ها نیروهای سکولار هستند که در اسرائیل و اردن تعلیم می‌بینند. ولی سر شبکه‌‌ی همه‌ی این‌ها یکی هستند و هزینه و بودجه را چند خانواده صهیونیست می‌دهند. بعضا زیر شاخه‌ها باهم مجادله دارند ولی سرشاخه یکی است. حتی نیروهای خودشان هم نمی‌دانند از طرف اسرائیل حمایت می‌شوند.


[ دوشنبه دوم آذر ۱۳۹۴ ] [ 21:52 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

۳۰ ویژگی یک ایرانی مطلوب

 دکتر محمود سریع‌القلم، این بار «۳۰ ویژگی یک ایرانی مطلوب» را برای عصر ایران به رشته تحریر در آورده است که حاوی نکات جالب و تامل‌برانگیزی است.

۱- بسیار کم حرف می‌زند چون کار و فعالیت به او فرصت حرف زدن نمی‌دهد.

۲- وقتی با مشکلی روبه‌رو می‌شود، دیگران را سرزنش نمی‌کند.

۳- به ندرت در رانندگی بوق می‌زند.

۴- در پی قهرمان شدن نیست.

۵- از ادب و تعارف برای پوشاندن ضعف‌های خود استفاده نمی‌کند.

۶- مسوولیت کوتاهی‌ها و اشتباهات خود را با صراحت می‌پذیرد.

۷- آنقدر قابل پیش‌بینی است که دیگران به او اعتماد می‌کنند.

۸- آنقدر نیاز‌های خود را معقول کرده‌ که از دروغ گفتن بی‌نیاز شده است.

۹- اگر در قراری یک دقیقه دیر کرد از میزبان عذرخواهی می‌کند.

۱۰- تا می‌تواند در مورد دیگران قضاوت نمی‌کند و به کرات می‌گوید من نمی‌دانم.

۱۱- در میان غیرایرانیان، همه جذب نظم، کرامت و دانش او می‌شوند.

۱۲- از عملکرد خود ناراضی است و بسیار کم در مورد خودش صحبت می‌کند.

۱۳- محال است آَشغالی به زمین یا بیرون پرت کند.

۱۴- دفترچه‌ای دارد که در آن ضعف‌های خود را نوشته و برای اصلاح آنها برنامه دارد.

۱۵- با رقیب و مخالف خود مانند رفتار پیامبر برخورد می‌کند.

۱۶- در گوشه‌ای از منزل او، پرچم ایران دیده می‌شود.

۱۷- فعالیت در محیط بین‌المللی را فرصتی برای یادگیری و اثرگذاری می‌داند.

۱۸- حسادت نمی‌کند چون به قواعد خلقت و اهتمام انسان‌ها معتقد است.

۱۹- بدگویی کسی را نمی‌کند، چون می‌داند در مورد ضعف‌های خود می‌تواند ۱۰ صفحه بنویسد.

۲۰- در هفته با ۱۰ نفر تماس می‌گیرد و احوالپرسی می‌کند، بدون اینکه با آنها کاری داشته باشد.

۲۱- جهان‌بینی خود را به تناسب مخاطب تغییر نمی‌دهد.

۲۲- زندگی خود را با رنگ‌های شاد، گل، هنر و موسیقی تزئین کرده است.

۲۳- از تایید دیگران بی‌نیاز است.

۲۴- در ماه حداقل یک کتاب را با دقت و نشانه‌گذاری تمام می‌کند.

۲۵- هر وقت با او ملاقات می‌کنیم متوجه می‌شویم از دفعه قبل انسان بهتری شده‌است.

۲۶- برای حفظ سلامتی خود، برنامه منظم دارد.

۲۷- هر آجری در زندگی خود روی آجری دیگر گذاشته با زحمت بوده و نه با رانت.

۲۸- به قدرت و سمت به‌عنوان فرصتی برای بهبود وضع زندگی خود نگاه نمی‌کند.

۲۹- با ایرانیان دیگر بسیار همکاری کرده و از تعارض، درگیری و اختلاف با آنها پرهیز می‌کند.

۳۰- دایره معاشرتی او با افراد توانمند و غیر‌مطیع است.



موضوعات مرتبط: اجتماعي
[ پنجشنبه چهاردهم آبان ۱۳۹۴ ] [ 13:33 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

پای صحبت های سردار قاسم سلیمانی

زمان جنگ حسین بادپا هم‌رزم من بود و خیلی دوستش داشتم. الان هم وی مفقود الاثر است. وی همشهری من بود، برای اینکه بیاید اینجا خانمش را واسطه کرد و این خیلی مهم است که زن انسان به واسطه شوهرش بیاید و التماس کند و بگوید که تو قبول کن که شوهر من به جبهه بیاید و شهید شود. این خیلی حرف مهمی است. نشان می دهد که هدف خیلی با ارزش است. حسین بادپا بار اول زنش واسطه شد. بار دوم آمد. من خیلی دوستش داشتم. برای بار چهارم نمی گذاشتم بیاید مجددا خانمش را واسطه کرد و گفت تو پیش فلانی آبرو داری و برو واسطه شو تا بگذارد من بروم. در ایام فاطمیه سال قبل که بعد به اینجا آمد و شهید شد.
من آن زمان در دیرالعدس دیدم یک صدای خیلی برجسته ای، سید ابراهیم صدرزاده خیلی صدای مردانه‌ای داشت مثل داش مشتی های تهرانی، من او را نمی شناختم وقتی از پشت بی سیم حرف می زد گفتم او کیست که از تهران آمده و در تیپ فاطمیون جای گرفته است. حسین گفت: سید ابراهیم!
وقتی از دیرالعدس برمی‌گشتیم، از حسین سئوال کردم این سید ابراهیم کیه که با این صدای بلند و مردونه صحبت می کرد؟! سید را نشان داد گفت: این!
یک جوان رشید باریک که خیلی تودل‌برو بود و آدم لذت می‌برد که نگاهش کند، من واقعا عاشقش بودم. پرسیدم چطور به اینجا آمده است. این جوان چون ما راه نمی‌دادیم بیاید، رفت مشهد و در قالب فاطمیون و به اسم افغانی ثبت‌نام کرده و به اینجا آمده بود؛ زرنگ به این می‌گویند. زرنگ به من و امثال من نمی‌گویند. زرنگ فردی نیست که به دنبال مال جمع کردن و گول زدن مردم است. زرنگ و باذکاوت شخصی است که فرصت‌ها را به این شکل بدست می‌آورد. زرنگ یعنی کسی که فرصت ها را به نحو احسنت استفاده می کند. چرا وی این کار را کرد، چون خیلی قیمت دارد. خدا کسی را که در راهش جهاد می‌کند، دوست دارد. فَضَّلَ اللَّهُ الْمُجَاهِدِينَ عَلَى الْقَاعِدِينَ أَجْرًا عَظِيمًا
اگر کسی را خدا دوست داشته باشد، محبت، عشق و عاطفه‌اش را در دل‌ها آکنده می‌کند. امثال سید ابراهیم در خیابان‌های تهران بسیارند، اما آن چیزی که سید ابراهیم را بسیار عزیز کرد، این مساله بود. انسان می‌میرد، چه بخواهد چه نخواهد شاه باشد می‌میرد، امپراتور باشد، می‌میرد. عالم باشد، می‌میرد. یک مرگ اجباری است و ۹۹ درصد از مردم به این شکل می‌میرند و تنها یک درصد توفیق این را دارند که مرگ اختیاری را انتخاب کنند.
مرگ اجباری نیتجه اش چیست. انسان به نقطه‌ای می‌رسد که نمی‌تواند یک مگس را از خود دور کند. حالت احتضار را دیده اید. امام سجاد (ع) می‌فرماید: «خدایا به من رحم کن از آن وقتی که همه این اداها (بی‌حرکتی پس از مرگ) از من ساقط شود»، با مرگ همه عمل‌ها از ما ساقط و قطع می‌شود.
شما آمده‌اید در راهی قرار گرفته‌اید و راه اختیاری ای را برای خدا و دفاع از حریم ها انتخاب کرده‌اید. دفاع فقط از حرم حضرت زینب (س) و حضرت رقیه (س) نیست؛ دفاع از حریم گسترده ای است، دفاع از حریم اسلام است و دفاع از حریم اهل‌بیت و انسانیت است. یقین بدانید شما برای این انتخاب شده‌اید. چه این را حفظ کنید چه نکنید.


موضوعات مرتبط: افلاکیان
[ سه شنبه دوازدهم آبان ۱۳۹۴ ] [ 8:44 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

شبهات فیس بوکی

شبهات فیس بوک : امام حسین : هر عربی از هر ایرانی بهتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است ؟

شبهات مطرح شده :

نظرتان درباره ی این سخن حسین چیست ؟ ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتر است. ایرانی ها را باید دستگیر کرد و به مدینه آورد و زنانشان را به فروش رساند و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت. امام سوم شیعیان / کتاب «سفینه البحار و مدینه الحکام و الآثار» صفحه ۱۶۴ نوشته شیخ عباس قمی

 

پاسخ :

 

در فیس بوک که سیر می کنی، نمونه های فراوانی را می بینی که این روزها به نام حدیث و روایت نقل می شوند تا نشان بدهند اسلام، مکتب خرافی و دین عرب هاست.

 

نمونه زیر، مشتی از خروارهاست که این روزها با ایمیل و اس ام اس دست به دست می شود؛ و در این روزگار ما چه بسیارند ذهن های شکاک و پر تردید درباره دینداری و دل های فراری از دین که دل به این روایات فیس بوکی می بندند.

 

از مدتی پیش حدیثی از امام حسین(ع) در صفحات فیس بوک نقل می شود که مثلا متن حدیث را هم برای مستند و متقن بودنش، اسکن کرده اند تا به شما بگویند مو، لای درز کارشان نمی رود.

 

نوشته اند: " ما از تبار قریش هستیم و هواخواهان ما عرب و دشمنان ما ایرانی ها هستند. روشن است که هر عربی از هر ایرانی بهتر و بالاتر و هر ایرانی از دشمنان ما هم بدتراست. ایرانی هارا باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشان را بفروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت."

حسین بن علی، امام سوم شیعیان، سفینه البحار و مدینه الاحکام و الاثار، نوشته حاج شیخ عباس قمی، صفحه ۱۶۴."

 

متن اسکن شده حدیث در فیس بوک که عده ای این روزها برای یکدیگر ایمیل می کنند:

 

نکاتی خیلی ساده درباره ظاهرحدیث

۱- کتاب عربی "سفینة البحار" احادیث انتخاب شده از بحارالانوار است که توسط مرحوم محدث قمی جمع آوری شده است. صفحه ۱۶۴ کتاب مربوط به توضیح لفظ "العجم" است.

 

بگذریم که در این قسمت کتاب روایتی از امام حسین (علیه السلام) وجود ندارد.

 

داخل متن عربی کتاب آمده است: "قال سمعت اباعبدالله". یعنی " گفت شنیدم از اباعبدالله "، کسانی که اندک آشنایی با روایات داشته باشد، می‌دانند که مراد از «اباعبدالله» در روایات به صورت مطلق، امام صادق(ع) است، نه امام حسین(ع). پس اول اینکه این حدیث از امام حسین (ع) نیست، اما زیر متن نقل شده در فیس بوک، با فونت نزدیک به متن نوشته اند: "حسین ابن علی، امام سوم شیعیان"

 

۲- مترجمان فیس بوکی، کل متن عربی بالا را متن اصلی حدیث امام تلقی کرده اند. با وجودی که متن حدیث شنیده شده از امام این است: قال سمعت اباعبدالله: " نحن قریش و شیعتنا العرب و عدونا العجم"

 

حدیث در اینجا تمام می شود. مابقی، شرح و بیان مولف کتاب است که با کلمه "بیان" یعنی شرح حدیث شروع می شود. که نوشته شده:

بیان: "عربی که شیعه ما باشد ممدوح و شایسته است (پس معیار شایستگی، شیعه بودن است) اگر چه عجم و غیر عرب باشد و اما عجم (غیر عربی) که دشمن ما اهل بیت باشد مذموم و ناشایسته است (پس معیار مذموم بودن، دشمنی با اهل بیت است) اگر چه عرب باشد."

 

ادامه سخن مولف کتاب با کلمه "رای الثانی" آغاز می شود. یعنی نظرخلیفه دوم (عمر) را آورده است: "هنگامی که اسیران عجم وارد مدینه شدند، خلیفه دوم خواست که زنهایشان را بفروشد و مردانشان را بردگان عرب قرار دهد..."

 

اگر دقت کنید بالای کلمه بیان و رای الثانی یک خط سیاه وجود دارد که در متون حدیثی به معنی جداکننده است. داخل تصویر بالا با دایره قرمز رنگ مشخص شده است.

 

۳- نکته مهم دیگر اینجاست که این حدیث ادامه دارد اما انگار غرض ورزان صلاح ندانسته اند ادامه حدیث را بیاورند. بنابراین در ادامه این متن سخن امیرالمومنین علی(ع) حذف شده است. در ادامه آمده که وقتی علی(ع) این جملات را از عمر شنید، اعتراض کرد و فرمود: " پیامبر فرموده کریمان هر قومی را احترام کنید، هرچند مخالف با شما باشند. این جماعت عجم حکیمان و کریمان هستند که آغوششان را به روی ما گشوده و اسلام را قبول کرده‌اند."

 

اما نکات محتوایی حدیث و سند و منبع آن:

 

۱-از نگاه مولف کتاب:

باز نکته جالب ماجرا اینجاست که اصلا مولف کتاب " سفینه البحار" این بخش کتاب را درباره فضائل عجم بیان کرده و با بیان این حدیث و قبل و بعد آن، قصد دارد تا در این بخش کتاب، به شرح و توصیف عجم بپردازد. مرحوم شیخ عباس قمی، حتی قبل از نقل حدیث، یک آیه و حدیث را در تایید سخنش در فضیلت عجم نقل می کند:

 

در سوره شعراء آیه ۱۹۸ می فرماید: " ولو نزلناه على بعض الأعجمین فقرأه علیهم ما کانوا به مؤمنین." یعنی : "هرگاه ما قرآن را بر بعضى ازعجم (غیرعرب) ها نازل مى کردیم ... و ایشان آن را بر اعراب مى خواندند، (اعراب به دلیل شدت تعصب) به قرآن ایمان نمى آورند.

 

وهمچنین امام صادق(ع) در حدیثی در تفسیر این آیه می فرماید: " لو نزل القرآن على العجم ما آمنت به العرب ، وقد نزل على العرب فآمنت به العجم ، فهذه فضیلة العجم" یعنی : " اگر قرآن بر عجم نازل می شد اعراب به آن ایمان نمی آوردند و این قرآن بر اعراب نازل شد و عجم ایمان آوردند و این خود برای عجم فضیلتی است."

 

۲- از نظر علمای لغت شناس:

اول اینکه اینجا هم اصل حدیث را جعل کرده اند وهم آن را با غرض ورزی ترجمه کرده اند. آنها که عربی نمی فهمند، هر متن عربی را ترجمه ظاهری کلمه به کلمه می کنند.

 

اگر به لغت نامه های عربی مراجعه کنید "العرب" در لغت به معنای " با فهم و فصاحت و واضح و شفاف سخن گفتن" است. همچنین در زبان عربی واژه "العجم" معانی فراوانی دارد که یکی از آنها " با ابهام و غیر شفاف سخن گفتن یا چیز گنگ" است.

 

بنابراین معنای سخن امام صادق این است که : "ما بنی هاشم و کسانی که پیرو ما هستند، اهل شفافیت و فهم و فصاحت هستند و دشمنان ما اهل ابهام و گنگی .

 

چرا این تعریف و معنا درست است؟

 

به واژه های متن عربی دقت کنید: در کلام عربی حدیث بیان نشده : " العرب شیعتنا و العجم عدونا" بلکه بیان شده "شیعتنا العرب، وعدونا العجم. " در برگردان فارسی هم می توان تفاوت این دو نوع بیان را فهمید. این دو معنی کاملا با هم تفاوت دارند.

در بیان اولی این مطرح می شود که گروه اعراب شیعه هستند و گروه عجم، دشمن اهل بیت که این با متن آیات قرآن و روایات گوناگون تضاد دارد.

 

یعنی اگر در حدیث گفته شده بود "العرب شیعتنا و العجم عدونا" این معنی را می داد، اما حدیث این گونه بیان نشده .بلکه به گونه دوم بیان شده یعنی گفته شیعتنا العرب. یعنی شیعه ما کسی است که اهل فهم و فصاحت و شفافیت است.

 

دوم اینکه معنای "العجم" درلغت عربی بعدها در سیر تاریخی به معنای قوم فارس و ایرانی ها ترجمه شده و یکی از معانی اش در زمان پیامبر و اهل بیت، به هرغیرعربی گفته می شده است. اما هم چنان که در ترجمه فیس بوکی ملاحظه می کنید کلمه عجم به معنای ایرانی ترجمه شده است.

 

سوم اینکه خود مولف کتاب هم در شرح این حدیث اینگونه بیان می کند:

 

"عربی که شیعه ما باشد ممدوح و شایسته است(پس معیار شایستگی، شیعه بودن است) اگر چه عجم و غیر عرب باشد و اما عجم (غیر عربی) که دشمن ما اهل بیت باشد مذموم و ناشایسته است (پس معیار مذموم بودن، دشمنی با اهل بیت است) اگر چه عرب باشد. به طور خلاصه یعنی این که : "شیعیان ما ممدوح و مورد ستایش اند چه عرب باشند چه غیر عرب و دشمنان ما مذموم اند چه غیر عرب باشد و چه عرب"

 

همچنین در ادامه همین حدیث روایات فراوانی در مدح عجم آمده است .حالا این ترجمه صحیح را باترجمه ناقص وسراسر غلط و مغرضانه ای که از این عبارت داده شده مقایسه کنید: "ایرانی هارا باید دستگیر کرد و به مدینه آورد، زنانشان را به فروش رسانید و مردانشان را به بردگی و غلامی اعراب گماشت !"

 

۳- از نگاه علمای علم رجال :

مساله ریشه ای تر اینکه در روایات باید سند حدیث بر اساس "علم رجال" بررسی شود.

 

تا همه افراد نقل کننده آن شناخته شده و معتبر باشند. آیت الله خویی در جلد ۴ کتاب "معجم الرجال" صفحه ۹ می گوید که در سند این روایت فردی به نام "سلمة بن خطاب" وجود دارد که علمای رجال او را فردی ضعیف و غیر قابل اعتماد می دانند. علاوه بر این سند این روایت به دلیل فاصله زیاد زمانی بین دو راوی از اتصال برخوردار نیست و از این جهت غیر قابل اعتماد است. پس اصل این حدیث تقطیع دارد و نزد علما رجالی اصلا اعتبار ندارد.

 

۴- از نگاه مفسران قرآن

مساله آخر بررسی محتوای حدیث و تطبیق آن با آیات قرآن است. چون خود پیامبر اکرم(ص) و امامان معصوم(ع) فرمودند: "اگر حدیثی از ما مخالف با صریح آیات قرآن و یا سنت قطعی ما باشد آن را نپذیرید و قبول نکنید."

 

به فرض محال اگر همین ترجمه ظاهری فیس بوکی را هم قبول کنیم، به راحتی می توان گفت که این معنی مخالف با آیه ۱۳ سوره حجرات است که ملاک برتری را فقط تقوی و ایمان قرار داده و تبعیض نژادی و قومی را باطل می داند.

 

در سوره حجرات می خوانیم: "یَا أَیُّهَا النَّاسُ إِنَّا خَلَقْنَاکُم مِّن ذَکَرٍ وَأُنثَى وَجَعَلْنَاکُمْ شُعُوبًا وَقَبَائِلَ لِتَعَارَفُوا إِنَّ أَکْرَمَکُمْ عِندَ اللَّهِ أَتْقَاکُمْ إِنَّ اللَّهَ عَلِیمٌ خَبِیرٌ"

 

"اى مردم! ما شما را از یک مرد و زن آفریدیم و شما را اقوام و قبیله‏ها قرار دادیم تا یکدیگر را بشناسید؛ (اینها ملاک امتیاز نیست،) گرامى‏ترین شما نزد خداوند با تقواترین شماست؛ خداوند دانا و آگاه است."

 

به راستی بهتر نیست که با اعتقاد به آزاد اندیشی، از اسارت بیماری های قوم پرستی وعقده مندی های ناسیونالیستی بیرون بیاییم و بدون غرض ورزی نسبت به مکتب اسلام و آموزه های راستین و انسان ساز دین روشن، راه زندگی انسانی را بیابیم؟

 

 

در پایان توجه شما را به متن زیر جلب میکنم:

 

در ۲۸ ذی‌الحجه سال ۶۳ هجری قمری ( یعنی ۲ سال پس از واقعه ی کربلا) در شهر مدینه انقلابی علیه دستگاه ظالم یزید به وقوع پیوست، زیرا این انقلاب در راستای عکس العمل به شهادت امام حسین(ع) بود، این واقعه را به دلیل آن که در ریگزارى در اطراف مدینه به نام «حّره» واقع شد و پایگاه لشکر یزید نیز در آن جا بود، آن را در تاریخ به نام «واقعه حرّه» ثبت کرده‌اند.

 

*آماری  از جنایت لشکریان یزید در مدینه

 

جنایت وحشیانه لشکریان یزید در واقعه حرّه که مؤرخان در کتب تاریخی نقل کرده‌اند، در ادامه می‌آید:

 

۱- کشتار هزاران نفر از مردم مدینه

 

مورّخان از جمله «ابن قتیبه دینورى» آمار کشته‌شدگان را بیش از ۱۰ هزار نفر اعلام کرده‌اند که از این تعداد ۸۰ تن از اصحاب پیامبر و ۷۰۰ نفر از مهاجرین و انصار و ۱۰ هزار نفر از تابعان و موالى بوده‌اند. (الامامة والسیاسة، جلد ۱، صفحه ۲۱۶)

 

۲- قتل اصحاب رسول خدا(ص)

 

مسعودى مى‌نویسد: از خاندان ابوطالب دو نفر و از بنى‌هاشم بیش از ۹۰ نفر و از قریش به همان تعداد و ۴ هزار نفر از مردم دیگر کشته شدند. (مروج الذهب، جلد ۳، صفحه ۸۵.)

 

۳- مخفى شدن بزرگان اصحاب

 

ابن کثیر نوشته است: گروهى از بزرگان صحابه مانند جابر بن عبدالله و أبوسعید خدرى براى حفظ

 

جانشان به کوه پناه برده و أبوسعید در غارى مخفى شدند.

 

(البدایة والنهایة، جلد ۸، صفحه ۲۴۱)

 

۴- کشتار حاملان قرآن

 

از مالک بن انس نقل شده است که گفت: در واقعه حرّه هفتصد نفر از قاریان و حافظان قرآن که سه نفر آنان از اصحاب بودند، کشته شدند. (المعرفة والتاریخ، جلد ۳، صفحه ۳۲۵).

 

۵- آزادى سربازان براى استفاده از زنان

 

به نقل از ابن کثیر و مورّخان دیگر آمده است که؛ سپس مسلم بن عقبه همان‌گونه که یزید فرمان داده بود، سربازانش را سه روز در شهر مدینه آزاد گذاشت تا به کشتار و غارت و اعمال زشت و شهوت رانى بپردازند. (البدایة والنهایة، جلد ۸، صفحه۲۴۱).

 

۶- هزار زن باردار از راه غیر مشروع

 

نتیجه این آزادى تجاوز به حریم دختران و زنان مسلمان و هتک عفّت آنان بود که بنا بر نقل مدائنى، هزار زن پس از واقعه حرّه فرزندان نامشروع به دنیا آوردند، هزار زن از أهالی شهر مدینه بعد از واقعة حرّه بدون این که شوهر داشته باشند وضع حمل کردند. (البدایة والنهایة، جلد ۸، صفحه ۲۴۱).

 

یاقوت حموى مى‌گوید: سربازان یزید وارد مدینه شدند و اموال را غارت کردند و فرزندانشان را اسیر کردند و زنان براى آنان آزاد شد که در این جسارت هشتصد زن باردار شده و فرزندان نامشروع به دنیا آوردند که به آنان فرزندان حَرّه مى‌گفتند. (معجم البلدان، جلد ۲، صفحه ۲۴۹).

 

۷- پیمان بردگى مردم مدینه

 

مسعودى مى‌نویسد: مسلم بن عقبه سه روز شهر مدینه را غارت کرد و با بازماندگان از مردم بیعت کرد تا بنده و برده یزید باشند، یعنى نه تنها خود او برده مى‌شد، بلکه پدر و مادرش نیز برده مى‌شدند، فقط دو نفر از این بیعت استثنا شدند یکى امام سجّاد(ع) و دیگرى على بن عبد اللّه بن عباس.

 

. (التنبیه والإشراف، مسعودی، صفحه ۲۶۲)

 



موضوعات مرتبط: سیدالشهدا
[ چهارشنبه ششم آبان ۱۳۹۴ ] [ 12:28 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا

اینکه فرموده اند: کل یوم عاشورا و کل ارض کربلا؛ یعنی اینکه حسین(ع) همیشه بوده . همیشه خواهد بود. اما حالا تو هستی که باید حسین زمان و کربلای زمانت را بشناسی و در صف عاشورائیان درآیی.



موضوعات مرتبط: سیدالشهدا
[ دوشنبه چهارم آبان ۱۳۹۴ ] [ 14:20 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

بعداز شهدا مسئولیم



موضوعات مرتبط: افلاکیان
[ دوشنبه چهارم آبان ۱۳۹۴ ] [ 10:55 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

زیارت عاشورا برای پرورش روحیه ظلم‌ستیزی است، نه وسیله‌ای برای ثواب

پای درس اخلاق آیت‌الله ضیاءآبادی
زیارت عاشورا برای پرورش روحیه ظلم‌ستیزی است، نه وسیله‌ای برای ثواب

آیت‌الله ضیاءآبادی می‌گوید: سال‌ها در مساجد و منازل، زیارت عاشورا می‌خواندیم و جباران نیز با آسودگی خاطر بر ما حکومت می‌کردند، در حالی که زیارت عاشورا برای پرورش روح منتقد است، نه وسیله‌ای برای ثواب‌بردن و با بی‌تفاوتی از کنار حکومت‌های طاغوتی گذشتن!



موضوعات مرتبط: سیدالشهدا
[ دوشنبه بیست و هفتم مهر ۱۳۹۴ ] [ 8:45 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

شعری در مورد قمیشلو

قـمیشلو،مـردمـانی خوب دارد                 ادیـب وشـاعـر، مـحبوب دارد

ز ورپشتی ، یکی عبد الغفار است               ودیگر مهدی آن نیکو تبار است

علیِ  یـوسفی،مـردی خردمند                پی تحکیم خلق ،ازصلح وپیوند

ادیب وشاعراست آن،مردلایق                  پـی اصــلاح امـور، از خـلایق

                                                                                     حشمت ا… ممتاز



موضوعات مرتبط: قمیشلو
[ یکشنبه بیست و ششم مهر ۱۳۹۴ ] [ 14:40 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

با خوردن این مواد از کبد خود مراقبت کنید

کبد به عنوان بزرگ‌ترین عضو بدن از اهمیت بالایی برخوردار است و از این‌رو حفظ سلامت آن می‌تواند تاثیر به‌سزایی روی سلامت افراد داشته باشد.

 به گزارش گروه وبگردی باشگاه خبرنگاران جوان،  گزندگی مدرن امروزی فشار زیادی به کبد وارد می‌کند. پرخوری و مصرف بیش از حد غذاهای فرآوری‌شده و قرار گرفتن در معرض آلاینده‌ها و انواع استرس‌ها، فعالیت کبد را تشدید می‌کند. وارد آمدن حجم بالای کار به کبد باعث می‌شود این عضو مهم بدن نتواند سموم و چربی‌ها را به درستی فرآوری کند. پزشکان معتقدند که با مصرف برخی مواد غذایی، می‌توان توانایی معمول کبد را تحریک کرد تا مواد زائد سمی را از بدن و کبد به طور طبیعی پاک کرد.

سیر تنها مقدار کمی سیر می‌تواند آنزیم‌های کبدی را فعال کند تا عملیات دفع سموم را از بدن انجام دهد. سیر حاوی مقادیر بالایی «آلیسین» و «سلنیوم» است که به پاک شدن کبد کمک می‌کنند. گریپ‌فروت این میوه مقادیر فراوانی ویتامین C و آنتی‌اکسیدان دارد و فرآیند پاک کردن کبد را انجام می‌دهد. لیوان کوچکی از آب گریپ‌فروت به تولید آنزیم‌های برطرف‌کننده سموم کبدی کمک کرده و سموم و مواد سرطان‌زا را از بدن دفع می‌کند.
 
چغندر و هویج هر دوی این‌ها حاوی فلاوونوئیدهای ‌گیاهی و بتاکاروتن هستند. خوردن چغندر و هویج عملکرد کلی کبد را تحریک کرده و آن را بهبود می‌بخشد. چای سبز این نوشیدنی سرشار از آنتی‌اکسیدان و حاوی ترکیباتی برای کمک به عملکرد بهتر کبد است و می‌توان در کنار رژیم غذایی ازآن به عنوان یک نوشیدنی مفید استفاده کرد.
 
زردچوبه ادویه محبوب کبد است. این ادویه با کمک به آنزیم‌هایی که مواد سرطان‌زا را نابود می‌کنند، به سم‌زدایی کبد کمک می‌کند.
 
در این میان علاوه بر پاکسازی کبد، مراقبت از رژیم غذایی برای سالم نگه داشتن کبد از اهمیت بالایی برخوردار است. به‌عنوان مثال، مصرف قهوه از‌جمله راه‌هایی است که پزشکان توصیه می‌کنند. ‌محققان معتقدند که نوشیدن قهوه می‌تواند خطر بروز بیماری‌های کبدی را کاهش دهد. همچنین نوشیدنی‌های الکلی سلول‌های کبدی را مورد حمله قرار داده و به بروز التهاب یا زخم کبد و در نهایت سیروز کبدی منجر می‌شود که مرگ بیمار را به دنبال دارد.
سیب این میوه لذیذ پکتین بالایی دارد و مواد شیمیایی لازم برای پاکسازی ‌سموم از مجاری دستگاه گوارشی را در اختیار دارد و همچنین تحمل سموم را حین فرآیند پاکسازی برای کبد راحت‌تر می‌کند.
 
روغن زیتون پایه‌ای لیپیدی تولید می‌کند که می‌تواند سموم مضر را در بدن جذب کند. در این روش، بخشی از حجم بار سنگین سموم که به کبد وارد می‌شد، از روی آن برداشته می‌شود.
 
کلم و بروکلی خوردن این نوع سبزیجات باعث تولید موادی در سیستم گوارش بدن می‌شود که به تولید آنزیم‌های کبدی کمک می‌کند. این آنزیم‌های طبیعی به دفع مواد سرطان‌زا و سایر مواد سمی از بدن کمک کرده و به طور قابل ملاحظه‌ای خطر ابتلا به سرطان را کاهش می‌دهد. خوردن کلم نیز مانند بروکلی و گل‌کلم فعالیت دو آنزیم سم‌زدا را در کبد تحریک می‌کند و سموم را دفع می‌کند.
 
لیمو ترش این نوع میوه‌های دایره‌ای شکل مقادیر بالایی ویتامین C دارند که به تبدیل مواد سمی به موادی که قابل جذب توسط آب باشد، کمک می‌کند. نوشیدن آب لیمو یا عصاره این میوه هنگام صبح کبد را تحریک می‌کند.
 
گردو با داشتن مقادیر بالایی از آنتی‌اکسیدان آرژینین، به کبد در دفع آمونیاک کمک می‌کند. این ماده مغذی حاوی حجم زیادی گلوتاتیون و اسیدهای چرب امگا۳ است که در پاکسازی کبد نقش مؤثری دارند.
 
سبزیجات برگ‌سبز از این قبیل سبزیجات به صورت خام، پخته یا حتی خوردن آب آنها نیز می‌توان به عنوان یک پاک‌کننده کبد استفاده کرد. سبزیجات حاوی کلروفیل گیاهی بالایی دارند و از این طریق سموم محیطی را از جریان خون جذب می‌کنند. این قبیل سبزیجات قابلیت بالایی در خنثی کردن فلزات سنگین، مواد شیمیایی و حشره‌کش‌ها دارند و به‌خوبی می‌توانند فرآیند پاکسازی کبد را انجام دهند.
آووکادو این میوه حاوی آنتی‌اکسیدان «گلوتاتیون» است که نقش حیاتی در پاکسازی سموم مضر از کبد دارد.
 
بیماران کبدی مراقب تغذیه خود باشند
افرادی که از بیماری‌های کبدی رنج می‌برند معمولا تحت رژیم‌های خاص غذایی هستند و باید با دقت مواد غذایی مصرفی را انتخاب کنند. پروتئین‌ها در ترمیم بافت‌های بدن نقش حیاتی ایفا می‌کنند و همچنین از چرب شدن کبد و آسیب‌های وارد به سلول‌های کبدی جلوگیری می‌کنند. در مبتلایان به بیماری‌های کبدی، پروتئین‌ها به درستی پردازش و فرآوری نمی شوند و همین امر باعث تشکیل فرآورده‌های زائد می‌شود که ممکن است آسیب به مغز را به دنبال داشته باشد.
 
از این رو مبتلایان به بیماری‌های کبدی برای کنترل بیماری باید تغییراتی را در رژیم غذایی خود ایجاد کنند. قطع مصرف پروتئین از جمله راهکارهای اصلی است که باید در دستور کار بیماران کبدی قرار گیرد. این کار، تشکیل فرآورده‌های زائد و سمی را محدود می‌کند. افزایش مقدار مصرف کربوهیدرات‌ها باید متناسب با مصرف میزان پروتئین‌ها انجام شود.
 
مصرف ویتامین‌ها و داروهای تجویزی از سوی پزشک معالج می‌تواند در درمان حجم پایین خون و مشکلات عصبی بیماران کبدی موثر باشد. محدود کردن مصرف میزان نمک بسیار می‌تواند مؤثر باشد. نمک تولید مایعات را افزایش داده و باعث التهاب کبد می‌شود.
منبع: جام جم آنلاین



موضوعات مرتبط: سلامت
[ شنبه هجدهم مهر ۱۳۹۴ ] [ 11:43 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

برای سوزاندن کالری نوشابه ۴ کیلومتر بدوید

برای سوزاندن کالری نوشابه ۴ کیلومتر بدوید

جالب است بدانید کالری نوشابه آنقدر بالا است که برای سوزاندن یک لیوان کالری نوشابه باید چهار کیلومتر بدوید.

به گزارش فرهنگ نیوز، امروزه مصرف نوشابه‌های گاز دار در سفره خانواده‌های ایرانی جایگاه ویژه‌ای را پیدا کرده است و مصرف آن به میزان قابل توجهی افرایش یافته است. 

کارخانه‌های تولید کننده‌ی نوشابه در حال حاضر بزرگترین مصرف کنندگان قند تصویر شده هستند. چرا که در تولید این نوشیدنی مقدار زیادی قند به کار می‌رود.مصرف زیاد قند باعث بالا رفتن انسولین خون می‌شود، همچنین باعث افزایش فشار خون و کلسترول، بروز بیماری‌های قلبی- چاقی و پیری زودرس می ‌شود.

بر اساس تحقیقات انجام شده نوشابه‌های گاز دار علاوه بر موارد ذکر شده پوکی استخوان و پوسیدگی دندان هم می‌شوند. مصرف این نوشیدنی که روز به روز هم با کاهش قیمت رو به رو است به دلیل کالری فراوان اشتهای افراد را برای مصرف مواد غذایی مفید مانند سبزیجات ، پروتئین و سایر مواد معدنی مغذی کاهش می‌دهد.

دکتر صفوی در خصوص میزان قند مضر در نوشابه‌های گازدار می‌گوید: هر نوشابه حاوی ۱۲ درصد قند است و هر گرم قند دارای ۴ کیلوکالری می‌‌باشد. 

وی پیرامون نحوه از بین رفتن این میزان کالری در بدن افزود: با انجام ورزش‌ پیاده روی حدود ۵ کیلوکالری سوزانده می‌شود، یعنی به طور میانگین در هر یک دقیقه پیاده روی حدود ۵ کیلوکالری سوزانده می‌شود. پس برای سوزاندن این نوشابه احتیاج به ۱۲ دقیقه پیاده روی داریم. 

این متخصص تغذیه به عوارض مواد تشکیل دهنده نوشابه نظیر کافئین اشاره کرد و اظهار کرد: کافئین باعث از بین رفتن آرامش و ایجاد حس اضطراب در فرد می‌شود. همچنین موجب افزایش فشار خون،‌ضربان نامنظم و تپش بالای قلب و بالا رفتن کلسترول خون می‌شود. 

وی افزود: کافئین موجود در نوشابه‌های گاز دار علاوه بر موارد ذکر شده منجر به سوزاندن انواع ویتامین‌ها و مواد مغذی موجود در بدن شده و می‌تواند عاملی برای بروز سرطان و ایجاد مشکلات متعدد در طی دوران بارداری در زنان باشد. 

صفوی در ادامه به اختلال در جذب کلسیم توسط این نوشیدنی اشاره کرد و تصریح کرد: افرادی که به مصرف این نوشیدنی روی می‌آورند مصرف شیر و فرآورده‌های مشابه آن را در سبد غذایی خود کاهش می‌دهند. همین امر باعث می‌شود افرادی که این نوشابه ها را به میزان زیاد مصرف می‌کنند نسبت به سایر افرادی که مقدار مصرف آن‌ها کمتر است، بیشتر دچار کمبود کلسیم گردند.

وی تاکید کرد: این مشکل به ویژه برای دختران جوان که احتیاج زیادی به جذب کلسیم دارند می‌تواند مشکل آفرین باشد.هر نوشابه معادل ۱۰ قاشق شکر، ۵۵ تا ۳۰ میلی گرم کافئین است و سرشار از رنگ های مصنوعی خصوصا نوشابه‌های مشکی است. مواد افزودنی مضر که داخل نوشابه وجود دارند فاقد ارزش غذایی بوده و مصرف آن شدیدا نگران کننده است.

صفوی با بیان اینکه دلستر به دلیل قند و کالری کمتر و پروتئین موجود در آن می‌تواند به عنوان یک نوشیدنی گاز دار مصرف شود، گفت: نوشابه‌های گاز دار (انواع کولا) یکی از مهمترین موادی هستندکه باعث تولید سنگ کلیه می‌شود. 

این متخصص تغذیه در پایان پیرامون بهترین جایگزین نوشابه‌ در سبد غذایی خاطر نشان کرد: دوغ به دلیل داشتن کلسیم جهت کاهش پوکی استخوان خصوصا در زنان می‌تواند به عنوان یک نوشیدنی در هنگام خوردن غذا مورد استفاده قرار گیرد.

صفوی در پایان به مصرف بالای نوشابه‌های گاز دار اشاره کرد و عنوان کرد: مصرف نوشابه‌های انرژی زا به دلیل کافئین بالا بسیار خطرناک است و اثرات سوء بسیار بالایی دارد و می‌تواند عامل اصلی برای بروز بسیاری از بیماریها باشد.


موضوعات مرتبط: بهداشت
[ پنجشنبه بیست و دوم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 13:5 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

گواهی برای تاریخ

در پی اهانت یکی از مسئولین به روستائیان مطلبی را به عنوان یاداوری اعلام می کنم:

بر اساس گفته آقای اصغر احسانی فرزند ایاز در سال 1365 مبلغ یک میلیون و دویست و شصت هزار تومان کمک های مردمی روستای پرافتخار قمیشلو برای رزمندگان اسلام جمع آوری شد.

در آن زمان براساس مصوبه شورای عالی کار حداقل دستمزد ماهانه کارگزان ماهانه 2160 تومان بود.

با یک یک حساب سرانگشتی اگر این مبلغ را به حقوق ماهانه یک کارگر تقسیم کنیم عدد 583 بدست می آید یعنی در ان زمان 568 نفر کارگر حقوق یک ماه خود را به رزمندگان اسلام هدیه کردند. این در حالی بود که مردم روستا از وضعیت مالی خوبی برخوردار نبودند.



موضوعات مرتبط: قمیشلو
[ شنبه هفدهم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 9:16 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

کتاب یادنامه شهدای امدادگر شهرستان دهاقان نگاشته شد

علی پور دهاقانی: 10 تیر 1394 ساعت 08:52

کتاب یادنامه شهدای امدادگر شهرستان دهاقان نگاشته شد


کتاب یادنامه شهدای امدادگر شهرستان دهاقان؛ تحت عنوان «پرواز پرستوها» نگاشته شد.
کتاب یادنامه شهدای امدادگر شهرستان دهاقان نگاشته شد

فاطمه علی پور دهاقانی نویسنده کتاب "پرواز پرستوها"  در گفت‌وگو با خبرنگار فرهنگ و هنر دفاع پرس، اظهار داشت:  کتاب یادنامه شهدای امدادگر شهرستان دهاقان با همکاری جمعیت هلال احمر شهرستان نگاشته شد.

وی با اشاره به اینکه شهرستان دهاقان دارای 420 شهید می باشد، افزود: بنا بر تحقیقات صورت گرفته، تعداد شهدای امدادگر شهرستان دهاقان، ده نفر می باشد که در این کتاب به بیان زندگی نامه، خاطرات و وصیت نامه شهدا پرداخته شده است.
 
 دهاقانی تصریح کرد: این ده شهید عبارتند از حبیب الله زمانی، محمود مومن پور، محمدرضا رحیم زاده، محمدحسین جعفری دهاقانی، رضا قلی داتلی بیگی، احمد نادری، حاج ابراهیم غلامعلیان، مهدی متحملیان، علی محمد تقی پور، محمد مهدی حمیدی دهاقانی.
 
نویسنده کتاب "پرواز پرستوها" بیان داشت: از این تعداد شهیدان؛ حبیب الله زمانی و محمود مومن پور دانشجویان رشته پزشکی و شهید محمدرضا رحیم زاده دانشجوی رشته پرستاری می باشد.
 
وی گفت: این کتاب تحت عنوان «پرواز پرستوها» نام گذاری و با 120 صفحه در تیتراژ هزار از سوی نشر دارخوین چاپ شده است و در شهریور ماه سال 1394 همزمان با نمایشگاه دفاع مقدس در اصفهان رونمایی خواهد شد.
 


موضوعات مرتبط: افلاکیان
[ یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 12:40 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

اتّصال به آقاجان، عصمت­ آور است!

اتّصال به آقاجان، عصمت­ آور است!


توسّل، خیلی مهم است. به آقا خیلی توسّل کنید. با آقاجان، هر شب، حرف بزنید. هر ساعت دعای سلامتی را بخوانید و چون دیگر آخرالزّمان است، این را ترویج کنید.


دعای سلامتی را حداقل، هر ساعت، یکبار بخوانید؛ چون خودمان هم از خدا می­خواهیم که «اللّهمّ کن لولیّک الحجّة بن الحسن المهدی صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه السّاعة و فی کل ساعة»، پس من و تو هم باید هر ساعت برای سلامتی‌شان دعا کنیم.


همان‌طور که بیان کردم اوایلش ساعت و تلفن همراه خود را زنگ بگذار، هفت صبح، هشت صبح و ... که بدانی باید دعای سلامتی بخوانی. حتّی شب­ها هم که می­خواهی بخوابی، برای آن ساعاتی که خواب هستی هم بخوان. وقتی هم در بین روز، یک موقعی خدای نکرده یادت رفته، دیدی ساعت چهار بعدازظهر است و ساعت سه نخواندی، قضایش را به جا بیاور.


اگر این اتّصال به آقاجان در وجودت قرار بگیرد، خیلی پیشرفت خواهی کرد. این کد است که اتّصال به آقاجان، عصمت­آور است. کسانی که می­خواهند عصمت را هدف بگیرند، باید این مطلب را به ذهن بسپارند. پس به آقا متّصل شو، مثلاً به همین سلام دادن.


بیان کردم: شب­ها قبل از خواب هم، وقتی به تعبیر عامیانه دیگر مسواکت را هم زدی و می­خواهی بخوابی، با مولای خوبی­ها خلوت کن. با آن آقایی که تنها و غریب است، آن آقایی که خیلی دوست دارد محبّینش با او حرف بزنند، آن آقایی که انتظار می‌کشد آن لحظه خلوت بیاید و با او حرف بزنیم. به قدری خودش نسبت به این مطلب علقه دارد که خود حضرتش به بزرگان و دیگران فرموده است: سخن با من را ترویج کنید.


بارها و بارها عرض کرده­ام: جوان­های عزیز! به خدا قسم آقا جان شما را خیلی دوست دارد. اتّفاقاً دیروز بود در این تماس­های تلفنی که داریم، جوانی گفت: این حالتی که می‌گویید، برای من پیش آمده است. خدا گواه است عزیز دلم! اگر هر شب، هر شب، تأکیداً عرض می­کنم هر شب، قبل از خواب، دقایقی، با آقاجان حرف زدی و این مثل حلقه­های زنجیر به هم پیوسته بود و منقطع نشد، به یک سال نمی­رسد، خودت حالاتی را متوجّه می­شوی و وضعت عوض می­شود. در دنیا و با اهل دنیایی، امّا یک جای دیگری هستی و یک وضع دیگری پیدا می­کنی، حالت عوض می­شود. عنایت آقاجان برای تو می­آید، آن آقای خوبی­ها، آن آقایی که انبیاء منتظرش هستند ...


آن آقایی که عیسی‌بن‌مریم، آن روح­الله، آن مسیح، آن کسی که پدری ندارد، چون مادر گرامیشان، مریم قدیسه، همتا و کفوی ندارد، آن مرد الهی و عظیم­الشّأن، آن نبیّ مکرّم(علي نبيّنا و آله و عليه الصّلوة و السّلام) که خودش می­گوید: سلام خدا بر من آن روز که متولّد شدم و آن روز که مبعوث شدم و آن روز که می­میرم، آن مرد الهی، افتخار خادمی امام زمان را دارد. حال، فخر ما به این است که در این زمان هستیم، در دوران امامت چنین آقایی. به ظاهر آقا از من و تو غائب است، امّا امامت آقا که هست.


خدا گواه است این اتصّال نمی­دانید چه می­کند، چه غوغایی در وجودتان می­کند که حالتان را عوض می­کند و چه حالاتی برای شما به وجود می­آورد. با آقا حرف بزن، آقا منتظر است، برق را خاموش کن و سلامی بده و دعای سلامتی یا دعای الهی عظم البلاء را بخوان، بعد بگو: آقاجان! سلام علیکم، آقا جواب سلام، واجب است، آقاجان گرفتارم (خودم و امثال خودم را می­گویم که این طور با آقاجان صحبت کنیم)، وضعم بد است، گناه مرا احاطه کرده، جلوات و ظواهر دنیا بدبختم کرده، بیچاره‌ام کرده، قربانت بروم! دستم را بگیر، یابن الحسن! آقاجان! دستم را بگیر، آقا! یک کاری کن منم آدم بشوم، منم خوب بشوم، منم درست بشوم.


آقاجان! شما خیلی دوست داری محبّینت، آن‌ها که ادعای حبّت را دارند، گناه نکنند. آقاجان! شنیده‌ام موقعی که پرونده مرا می­خوانی، گریه می­کنی. آقاجان! یک کاری کن که دیگر من باعث آزار و اذیّت شما نشوم.


یک بار دیگر هم بیان کردم که وقتی پرونده­های محبّین را به دست آقاجان می­دهند (چون ایشان، خلیفه الله است و تمام پرونده‌ها به دست آن یدالله، آن عین الله ناظره می‌رسد)، گاهی آقاجان به این سمت می­گیرد که حتّی ملائکه هم نبینند، ولی گاهی اشکشان جاری می­شود ...

آیت الله قرهی



موضوعات مرتبط: قرآن و اهل بيت عليهم السلام
[ یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 8:18 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

کلید ورود به قلب آقاجان!

کلید ورود به قلب آقاجان!

آقاجان! به جان مادرت حضرت نرجس خاتون(س) به ما رحم کن. عرض کردم به مادرش حضرت نرجس خاتون خیلی توسّل کنید. کلید ورود به قلب آقاجان، نرجس خاتون(س) است، برای ایشان خیلی فاتحه بخوانید. می­‌بینید من اوّل منبر و خاتمه، فاتحه می­‌خوانم، این رمز است، چون ایشان به مادرشان خیلی علاقه دارند. بگو: به جان مادرت، یک عنایتی کن، به نرجس خاتون، به آن مادری که دوستش داری، من خاک پای مادرت هستم، یک عنایتی کن، من غلام غلامان مادرت هستم، من که نمی­‌توانم غلام مادرت باشم، غلام غلامان مادرت هستم، خانم‌ها بگویند: ما کنیز کنیزان مادرت هستیم.

قربانت بروم! آقاجان! امام زمان! عنایتی کن، دست ما را بگیر و کمکمان کن ما آدم بشویم. قربانت بروم! بزرگانی که محضر تو بودند، یک نگاه می­کردند، عدّه‌ای را عوض می‌کردند. شما که عین الله ناظره هستی، به جان مادرت قسم، یک نگاه کن، حالم عوض شود و وضعم درست بشود.

آیت الله قرهی



موضوعات مرتبط: قرآن و اهل بيت عليهم السلام
[ یکشنبه یازدهم مرداد ۱۳۹۴ ] [ 8:9 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

طرح ره توشه اخرت

امام علی(ع):

در روزهای فناپذیر برای روزگار جاودان توشه برگیرید.

با عنایت خداوند متعال، اطلاع رسانی طرح«ره توشه آخرت» در مسجد چهارده معصوم(ع) در میان نمازگزاران آغاز شد.

این طرح روز 25 شوال مصادف با شهادت امام صادق(ع) عملیاتی می شود انشاءالله.

خیریه جوادالائمه(ع)قمیشلو



موضوعات مرتبط: مؤسسه خيريه جواد الائمه(ع)
[ سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ ] [ 11:47 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

یک معادله

معادله: قرآن 600 صفحه است (به علاوه 4 صفحه از سوره های كوچك) اگر عدد 600 را بر 30 روز تقسیم كنیم، سهم هر روز 20 صفحه می شود. حال اگر عدد بیست را بر نمازهای پنج گانه تقسیم كنیم برای هر وعده نماز تنها 4 صفحه اختصاص پیدا می كند و با این معادله ساده اگر تنها بعد از هر نماز 4 صفحه از این كتاب الهی را تلاوت كنیم می توانیم در هر ماه یك ختم كامل قرآن مجید داشته باشیم.و چه زیبا می شود آن سالی که هر ماهش قرآنی ختم می شود ...

موضوعات مرتبط: قرآن و اهل بيت عليهم السلام
[ سه شنبه سی ام تیر ۱۳۹۴ ] [ 11:24 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]

وفات بانويي كه شش هزار ختم قرآن كرد!

وفات بانويي كه شش هزار ختم قرآن كرد!

 اول ماه مبارك رمضان، مصادف با رحلت حضرت نفيسه خاتون سلام الله علیها ، عمه حضرت عبدالعظيم حسنى است. ايشان سى مرتبه به حج مشرف شد كه بيشتر آن پياده بود.

حضرت نفيسه خاتون سلام الله علیها به زهد و عبادت و صيام روز‌ها و قيام شب‌ها مشهور روزگار خود بود. او صاحب مال زياد بود، لذا به درماندگان، مريضان و عموم مردم احسان مى‌كرد.

سى مرتبه به حج مشرف شد كه بيشتر آن پياده بود. در مسجدالحرام در حالى كه پرده‌هاى خانه خدا (كعبه) را مى‌گرفت، اشك مى‌ريخت و ناله و فرياد مى‌كرد، و اين جملات را مى‌گفت: الهى و سيّدى و مولاى متّعنى و فرّحنى برضاك عنّى...

حضرت نفيسه خاتون سلام الله علیها دختر جناب حسن بن زيد بن امام حسن مجتبى عليه‌السلام و عمه حضرت عبدالعظيم حسنى عليه‌السلام، در سنه ۱۴۵ ه. ق. در مكه معظمه متولد شد و در مدينه منوره با زهد و عبادت به سر برد.

ايشان با اسحاق الموتمن، پسر حضرت امام جعفر صادق عليه‌السلام ازدواج كرد و از آن صلب پاك، يك پسر و يك دختر به نام‌هاى قاسم و ‌ام‌كلثوم به دنيا آورد. (شيخ عباس قمي، منتهي الامال، ج۲، ص ۲۹۹؛ عالمه مجلسي، سفينه البحار، ج۲، ص۶۰۴)

گفته شده است كه ايشان با شوهر و فرزندان خود از مدينه به مصر رفته و هفت سال در آنجا به سر برد و در ماه رمضان سنه ۲۰۸ ه. ق، در سن ۶۳ سالگى به سراى قرب الهى شتافت.
با اعلام اين خبر از بلاد و نواحى اطراف، مردان و زنان براى تشييع جنازه آن بانوي پرهيزگار به مصر ‌آمدند و دسته دسته بر وى نماز ‌گذاشتند.

مرحوم حاج شيخ عباس قمى قدس‌سره در (منتهى‌الآمال، ج۲، ص۳۰۰) به نقل از (تاريخ طبرى، ج۵، ص۱۷۴) مى‌نويسد: هنگامى كه نفيسه خاتون رحلت نمود، اسحاق بن جعفر الصادق عليه‌السلام خواست بدن همسرش را از مصر به مدينه آورد و در بقيع به خاك سپارد. مردم نزد امير شهر رفتند تا وى اسحاق را از اين امر باز دارد، اما اسحاق نپذيرفت.
مصريان اموال بسيارى براى او جمع كردند تا از آن انديشه برگردد، اسحاق هم‌چنان قبول ننمود. مردم مصر شب را با اندوه و سختى به روز آوردند و چون بامداد رسيد، خدمت اسحاق جمع شدند و حال او را دگرگون ديدند.

سبب را از او سؤال كردند، گفت: ديشب رسول خدا صلى‌الله علیه و آله وسلم را در خواب ديدم كه به من فرمودند: «اموال ايشان را رد كن و سيّده نفيسه را نزد ايشان دفن نما، «لانّ الرّحمة تنزل عليهم ببركات‌ها؛ رحمت خدا به بركت وجود خانم بر اهل مصر نازل مى‌شود».

سرانجام سيّده را در مزار «درب السباع» دفن كردند و اسحاق المؤتمن با دو فرزند خود عازم مدينه شد.

شكى نيست كه حضرت نفيسه خاتون سلام الله علیها دختر حسن بن زيد بن امام حسن عليه‌السلام و عمه حضرت عبدالعظيم حسنى عليه‌السلام است؛ اما عده‌اى از علماى انساب و مورخان، او را دختر زيد بن حسن عليه‌السلام دانسته‌اند كه على التحقيق اشتباه مى‌باشد.

ارادت مصريان به حضرت نفسيه خاتون

مصريان اعتقادى كامل به او دارند و معروف است كه دعا در نزد قبر او مستجاب مى‌شود.

شيخ ذبيح‌الله محلاتى هم در كتاب «رياحين الشريعه» مى‌نويسد: سيّده نفيسه بنت حسن بن زيد بن الحسن بن على بن ابى طالب عليه‌السلام كه در خاك مصر مدفون است، مزارش زيارتگاه خاص و عام مى‌باشد و به طاهره و كريمة‌الدارين مشهور است.

نوشته‌اند كه حضرت نفيسه خاتون سلام الله علیها به دست خود قبرش را حفر كرد و همه روزه در ميان آن مى‌رفت و نماز مى‌گزارد و قرائت قرآن مى‌نمود، طورى كه شش هزار ختم قرآن در آن به اتمام رساند.

حضرت نفيسه خاتون سلام الله علیها نزد عرب‌ها «سيّده» و «ست نفيسه» كه به معناى «خانم» است، خوانده مى‌شود. همان‌طور كه گفته شد، تولد ايشان را به سال ۱۴۵هجرى قمرى، همزمان با سال شهادت محمد و ابراهيم، پسران عبداللّه محض فرزند حسن مثنى نوشته‌اند و در حالات آن مخدّره چنين گفته‌اند: بسيار زاهد و متقى بود و در حال احتضار روزه‌ دار بود و جمعى از او خواستند كه روزه‌ اش را افطار كند، در جواب گفت: سبحان‌ الله، سى سال است كه از خدا مسألت دارم صائم از دنيا بروم، چگونه از آرزوى سى ساله‌ام دست بكشم؟

ماجراي حفر قبر

نوشته‌اند كه حضرت نفيسه خاتون سلام الله علیها به دست خود قبرش را حفر كرد و همه روزه در ميان آن مى‌رفت و نماز مى‌گزارد و قرائت قرآن مى‌نمود، طورى كه شش هزار ختم قرآن در آن به اتمام رساند.
در وقت احتضار، كه بعد از هفت سال اقامت در مصر بود، بيمار شد و به بستر مرگ افتاد، روزه‌ دار بود و قرآن قرائت مى‌كرد و در هنگام قرائت سوره مباركه انعام چون به اين آيه شريفه رسيد «لهمّ دارالسلام عند ربّهم» (انعام، آيه ۶)؛ دار دنيا را وداع گفت.

بارقه غيبى

سيده نفيسه سلام‌ الله علیها ، بر اثر پرهيزگارى و اطاعت از پروردگار به ارتقاى روحى و تكامل معنوى دست يافت. ارمغان اين توفيق، نورى بود كه بر خانه دلش تابيد و آن را روشن و تابناك ساخت و اين ويژگى موجب شكوفايى استعدادهاى عالى وى گشت و بعد متعالى وجودش را فضيلت بخشيد و بر علم و معرفتش افزود و به قول حضرت على عليه‌السلام كه مى‌فرمايند: العلم محيى النفس (دانش روح را زنده مى‌كند).

يادآور مى‌شود كه سيده نفيسه در هيچ مكتب و مجلسى به تحصيل علم اقدام نكرد، بلكه به دليل تزكيه و تهذيب نفس، قلبش از هر جهت صيقلى شد و صلاحيت لازم را به‌ دست آورد و از علم الهامى بهره‌مند گشت ؛ دانشى كه به جهت وجود استحقاق و اقتضاى حكمت و مشيت بالغه الهى بر دل شايسته‌اش تابيد و آن را بارور از علوم، معارف و معانى كرد.

يكى از كسانى كه موفق گرديد از چشمه معارف سيده نفيسه سلام‌ الله علیها جرعه نوشى كند، محمد بن ادريس شافعى مى‌باشد. وى همواره از سيده نفيسه استفاده‌هاى علمى و معنوى مى‌برد و هنگامى كه براى تدريس به مسجد فسطاط مى‌رفت، در سر راهش در منزل اين بانو توقف مى‌كرد و از او اخذ حديث مى‌نمود.

كرامات نفيسه خاتون (س)

اخبار سيده نفيسه سلام الله علیها و كرامات او در كتاب‌هاى بسيارى شرح داده شده است و كرامات زيادى از آن حضرت نقل كرده‌اند. كتابى در مآثر ايشان موسوم به «مآثر النفيسه» نوشته شده است. در ذيل كراماتى از سيده نفيسه سلام‌ الله علیها از كتاب (رياحين ‌الشريعه، ج ۵‌، ص۹۴) ‌؛ تقديم مى‌نماييم:

شفاي دختر زمين گير مرد يهودي
در جوار منزل حضرت نفيسه خاتون سلام الله علیها، مردى يهودى مى‌زيست كه دخترى زمين‌گير داشت و دخترك نيروى ايستادن نداشت.

روزى مادرش قصد گرمابه نمود و خواست دخترش را همراه خود ببرد، ولى دخترش به جهت ناتوانى پا‌هايش، قادر به حركت نبود، لذا به مادر گفت كه توان اين كار را ندارم. مادر گفت: تنها در خانه مى‌مانى تا من برگردم. دختر گفت: نمى‌توانم، زيرا از تنهايى وحشت دارم. دختر به مادر خود پيشنهاد داد كه مرا به خدمت اين سيّده شريفه كه در همسايگى ماست ببر تا از گرمابه مراجعت كنى.

چون مادر دخترك اين سخن را شنيد به خدمت سيّده نفيسه رفت و از آن عليا مخدّره خواست تا دختر را نزد خود بپذيرد؛ نفيسه خانم هم درخواست او را پذيرفت. زن يهوديه دختر خود را به خانه حضرت نفيسه خاتون سلام‌ الله علیها آورد و در اتاقى گذاشت و خود عازم گرمابه شد. چون هنگام نماز رسيده بود، حضرت نفيسه خاتون سلام الله علیها آبى براى وضو آماده ساخت و با آن وضويى ساخت. ترشحاتى از آب وضوى آن حضرت بر اعضاى دختر يهودى پاشيده شد و دخترك به بركت آن عافيت يافت.

هنگامى كه زن يهودى از گرمابه برگشت، دخترش براى استقبال، با پاى خود به سوى مادر دويد. وقتى مادر اين حالت را ديد، سبب را از دخترش پرسيد. دختر اظهار نمود كه از بركت آب وضوى سيّده نفيسه، پاى فلجم شفا يافت. مادر دخترك و ديگر بستگان او پس از ديدن اين كرامت، شهادتين را جارى كردند و اسلام آوردند.
 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط: قرآن و اهل بيت عليهم السلام
[ سه شنبه دوم تیر ۱۳۹۴ ] [ 8:25 ] [ خادم الشهدا ]
[ ]