ولایت
ترسید «چراغ دوازدهم»
را هم بشکنند.
جایش یک «شمع» داد تا ببیند چه می کنند با او،
پروانگی آموخته اند؟
ترسید «چراغ دوازدهم»
را هم بشکنند.
جایش یک «شمع» داد تا ببیند چه می کنند با او،
پروانگی آموخته اند؟
در محضر جانانيم، دل را طرب افتاده
ما بر سر پيمانيم، جان بر كف و آماده
آرام دل ايران ، آقا سنه قوربان...

| واکنش رهبر انقلاب نسبت به اظهار نظرهای غلو آمیز درباره ایشان | |
| پایگاه اطلاع رسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله خامنهای در خصوص واکنش رهبر انقلاب نسبت به اظهار نظرهای غلو آمیز درباره ایشان یادداشتی منتشر کرد. | |
|
به گزارش خبرگزاری مهر، به نقل از پایگاه اطلاعرسانی دفتر حفظ و نشر آثار حضرت آیتالله خامنهای ، رهبر معظم انقلاب چهارشنبهشب گذشته در آخرین دیدار خود در جریان سفرشان به نوشهر، با نیروهای مسلح منطقه شمال کشور و خانوادههای آنان دیدار کردند. سخنان رهبری در این دیدار، نکات مهم بسیاری از جمله تفاوتهای انقلاب اسلامی با بیداری اسلامی کنونی در منطقه و نیز پیشرفتهای جمهوری اسلامی در عمق و سطح داشت، اما ایشان در آغاز این دیدار تکلیف شعری را روشن کردند که جمعیت حاضر در ابتدای این مراسم خواندند: کشتی ولایت را / ناخدای دورانی برخی تعابیر موجود در این شعر همچون «کشتی ولایت» و «نوح ما» که همخوانی جمعی شد، مورد اعتراض رهبر انقلاب قرار گرفت. ایشان پیش از ورود به بحث اصلی خود تأکید کردند:
«من به شما عرض میکنم، به همه هم این را میگویم و گفتهام و تکرار میکنم: مبادا آن صفاتی، خصالی، مناقبی که متناسب با وجود ولیعصر ارواحنافداه هست، اینها را تنزل بدهیم در سطح انسانهای کوچک و ناقصی مثل این حقیر و امثال این حقیر. اینی که گفته میشود کسانی که در این سفینه سوارند، غم طوفان ندارند:
چه غم دیوار امت را که دارد چون تو پشتیبان
چه باک از موج بحر آن را که باشد نوح کشتیبان [گلستان سعدی] این نوح، امام زمان است، اما با یک نگاه عمومی به طول تاریخ اسلام وقتی نگاه کنیم -که سعدی هم با همان نگاه این شعر را گفته است- وجود مقدس خاتمالانبیاء (صلّیاللهعلیهوآله) نوحِ کشتیبان این امت است. [...] نوحِ این کشتی اوست. پشتیبان این امت اوست. واسطهی فیض الهی به یکایک آحاد ما، به دلهای ما، به جانهای ما، به ذهنهای ما، به جسمهای ما، به حیات فردی و اجتماعی، وجود مقدس خاتمالأوصیاء و در رتبهی قبل از او، وجود مقدس خاتمالأنبیاء (صلّیاللهعلیهوآله) است.»
|
این، آیندهى قطعى شماست
ملت ایران به فضل پروردگار، با هدایت الهى، با کمکهاى معنوى غیبى و با ادعیهى زاکیه و هدایتهاى معنوى ولىاللهالاعظم ارواحنافداه خواهد توانست تمدن اسلامى را بار دیگر در عالم سربلند کند و کاخ با عظمت تمدن اسلامى را برافراشته نماید. این، آیندهى قطعى شماست. جوانان، خودشان را براى این حرکت عظیم آماده کنند. نیروهاى مؤمن و مخلص، این را هدف قرار دهند.
مقام معظم رهبری حضرت آیت الله العظمی امام خامنه ای(مدظله العالی)
یکی از وِیژگی های اصلی حماسه دفاع مقدس این بود که در این جنگ نابرابر تمام مردم کشور عزیزمان به میدان آمده بودند و کسی خودش را مجزا از بقیه نمی دانست. شیعه و سنی، مسلمان و غیر مسلمان، عرب و عجم و دیگر اقوام و قومیت ها دست به دست هم داده بودند تا یک وجب هم از خاک مقدس کشورمان به دست ناپاک دشمن نرسد و انصافا هم ثابت کردند که چنین چیز شدنی است. تعداد زیاد شهدای مسیحی در بین شهدای مسلمان گواه این مطلب است. این ایام و بمناسبت ایام سال نو مسیحی، عرض ادب و احترام می کنیم به تمام شهدای مسیحی هشت سال دفاع مقدس...
قافله این بار مزین است به خاطره ای از رهبر انقلابمون (حفظه الله) در این مورد به روایت یکی از اعضای دفتر ایشون:
| شعر آیت الله خامنهای برای امام زمان (عج) | تعداد بازدید : 287 (کد مطلب : 1048) |
| |
|
دل را ز بی خودی سر از خود رمیدن است از بیم مرگ نیست که سرداده ام فغان دستم نمی رسد که دل از سینه برکنم شامم سیه تر است ز گیسوی سرکشت سوی تو این خلاصه گلزار زندگی بگرفت آب و رنگ زفیض حضور تو با اهل درد شرح غم خود نمی کنم آن را که لب به جام هوس گشت آشنا |


آهن آب ديده را را رنگ عوض نمي كند
چهره انقلاب را جنگ عوض نمي كند
بگوي با منافقان به كوري دوچشمتان
پيرو خط رهبري رنگ عوض نمي كند
برای خواندن مطلب ناگفته های زندگی مقام معظم رهبری کیک کنید
حضرت آيتالله خامنهاي از ابتداي شروع جنگ تحميلي عراق عليه ايران، همراه شهيد دکتر مصطفي چمران، حضوري نزديک و فعال در جبهه ها داشتند، حضوري نزديک و فعال در جهبهها داشتند، اسلحه به دوش ميگرفتند و شبها نيز در عملياتهاي شناسايي شرکت ميکردند. ايشان رزمندگان اسلام را حمايت مينمودند و به آنان روحيه ميدادند. در اواخر جنگ سال 1367 که وضعيت جبههها حساس شد و برخي روحيه خود را از دست داده بودند معظم له با اين که در آن موقع عهده دار مقام رياستجمهوري بودند، لباس رزم پوشيدند و با يک برنامه منظم، به جبهه آمدند. حضور آقا در جبهه، در روحيه رزمندگان بسيار موثر بود، تا آن جا که مدافعان واقعي انقلاب توانستند با انسجام و تداوم رزم، تجاوزهاي دشمن بعثي را خنثي کنند و جنگ را به نفع جمهورياسلامي ايران پايان دهند.
نزديک به چهل روز در خرّمشهر مقاومت کرديم تا نگذاريم شهر به اشغال عراقيها درآيد. در اين مدّت، رهبر معظم انقلاب با شجاعتي کم نظير، به مواضع دشمن بعثي يورش ميبرد، آرايش تانکهاي آنان را به هم ميزد و مانع پيشروي عراقيها ميشد. معظم له گاه در گروههاي 3 و 5 نفره، تا اعماق نيروهاي دشمن پيش ميرفتند و با شناسايي دقيق منطقه عملياتي، اطلاعات نابي را بهدست ميآورند، تا هنگام ملافات با امامخميني(ره)، بهترين و جديدترين اطلاعات را به ايشان بدهند.
در روزهاي آغازين جنگ، در ستاد جنگهاي نامنظم فعاليت ميکرديم و کارمان شناسايي دشمن بود. روزي براي شناسايي عراقيها به منطقهاي رفتيم که قبلاً دشمن در آنجا استقرار داشت. در آن محدوده، يک جوي آب به نام جوي سيدحسن بود که دو طرف آن را انبوهي از درختان پوشانده بود. هر طرف جوي که ميايستادي، طرف مقابل به علت ازدحام درختها، قابل رويت نبود. تصور ما اين بود که عراقيها در برابر ما در آن سمت جوي قرار دارند. يا حالت آماده باش، از سمت راست جوي به طرف جلو حرکت ميکرديم. ناگهان با سر و صداي زيادي مواجه شديم، فکر ميکرديم دشمن رو به روي ماست. آنها نيز در مورد ما همين تصور را داشتند. با رعايت اصول حفاظتي، به آن طرف جوي پريديم. در همان اثنا، نگاهمان به چهره رهبر معظم انقلاب افتاد. در آن زمان، ايشان نماينده حضرت امام(ره) در شوراي عالي دفاع بودند. معظم له به اتفاق چند نفر ديگر قبل از ما براي شناسايي منطقه رفته بودند. کارشناسايي آنان تمام شده بود و داشتند برميگشتند. ديدن آقا در آن مکان براي ما خيلي جالب بود. ما از آن ديدار، روحيه گرفتيم. سلاحهايمان را به حالت عادي درآورديم و از محبت گرم آيتالله خامنهاي بهره برديم. آقا با تک تک ما دست دادند و يکايک ما را بوسيدند.
حضرت آيتالله خامنهاي در دوران جنگ که رئيسجمهور بودند به مريوان تشريف بردند و با مردم ديدار کردند. پس از ديدار، همراه ايشان به سوله رفتيم. بچههاي ارتش، سپاه، بسيجيان و جهادگران، همه جمع بودند. در راهروي سوله سفرهاي بزرگ انداختند. به آقا عرض کرديم، چون سوله شلوغ است، غذاي شما را به يک سوله ديگر ببريم و حضرت عالي در آن مکان غذايتان را صرف کنيد. ايشان فرمودند: نه! کنار همين بچّهها غذا را ميخوريم. جمعيت خيلي فشرده بود. رهبر معظم انقلاب در آن جمع فشرده و درميان رزمندگان اسلام نشستند و بچّهها در خدمت آقا غذايشان را خوردند. براي من خاطره آن روز بسيار به ياد ماندني بود، خاطرهي که هرگز از ذهنم پاک نميشود.
ما در آغاز جنگ تحميلي، مشکلات زيادي در جبهههاي جنوب داشتيم. هر وقت ميخواستيم سختيها و غربت خود را بيان کنيم، به رهبر معظم انقلاب- که نماينده امام (ره) در شورايعالي دفاع بودند- پناه ميبرديم. ايشان به علت حضورشان در جنوب، ستون محکمي براي ما به حساب ميآمدند. ما نيز به صورت منظم و هميشگي، با معظم له جلسه داشتيم و مشکلات خود را به ايشان منعکس ميکرديم و کمک ميخواستيم. آيتالله خامنهاي نيز مشکلات ما را براي حضرت امام (ره) نقل ميکردند و تا آنجا که مقدور بود، از جبههها پشتيباني بهعمل ميآورند.
رهبر معظم انقلاب به من فرمودند: من در زمان جنگ، هميشه با لباس نظامي در جبههها حاضر ميشدم، امّا ترديد داشتم که آيا مصلحت در همين است که من لباس پيغمبر(ص) را کنار بگذارم و اين لباس تنگ نظامي را بپوشم يا با همان لباس روحاني به جبهه بيايم؟ ايشان هنگام مراجعت به تهران، لباس روحانيت را روي همان اونيفرم نظامي ميپوشيدند و پس از تقديم گزارش به حضرت امام(ره)، به نمازجمعه ميآمدند و نماز وحدت آفرين جمعه را ميخواندند. ايشان در ادامه فرمودند: روزي که براي دادن گزارش از جبهه، به جماران رفتم، امام(ره) پشت پنجره ايستاده بودند. من مشغول باز کردن بند پوتينها شدم و اين کار مدّتي طول کشيد. حضرت امام(ره) ايستاده بودند و با لبخندي، خيره خيره مرا نگاه ميکردند. پس از آن که وارد اتاق شدم، دست امام ار بوسيدم. معظمله دستي به پشت من زدند و فرمودند: زماني پوشيدن لباس سربازي در عرف ما، خلاف مروت بود، ولي الآن ميبينم چه برازنده شماست! آيتالله خامنهاي فرمودند: با اين کلام دلرباي امام، ترديد از دلم بيرون رفت و از آن روز به بعد، هميشه از پوشيدن لباس نظامي لذت ميبرم!
پس از انتخاب آيتالله خامنهاي به رياستجمهوري، حضرت امام رفتن ايشان به مناطق جنگي را ممنوع کردند. پس از مدتي، معظم له با اصرار فراوان، رضايت حضرت امامخميني (ره) را براي حضور دوباره در جبهه، جلب کردند و بار ديگر از نزديک، گام به جبهههاي نبرد گذاشتند. معظم له به عنوان امام جمعه تهران، قبل از آمدن به جبهه، پيامي براي همه ائمه جمعه و جماعت، صادر نمودند و آنان را براي حضور و در حبههها دعوت کردند. اين حرکت انقلابي و مهم ايشان باعث تحوّل عظيمي در جبههها شد. معظم له در آن دوران، به هم لشکرها سرکشي ميکردند، وضعيت يگانهاي رزم را بررسي مينمودند و مشکلات را از زبان تک تک زرمندگان ميشنيدند. آقا چون هميشه، مثل يک پدر با بچّهها برخورد ميکردند و با مهرباني حرفهايشان را گوش ميدادند. اين حضور و رفتار، اثر عجيبي در روحيه رزمندگان گذاشت، اثري که آنان را تا شکست کامل دشمن، در صحنه نبرد نگاه داشت.