از دست عزيزان چه بگويم گلهاي نيست
گر هم گلهاي هست، دگر حوصلهاي نيست
كمتر كسي است كه اين غزل معروف را نخوانده و يا آواز آن را نشنيده باشد؛ اما بجز اهالي شعر و ادب كمتر كسي هم است كه بداند نام شاعر و سرايندة اين غزل و اثر معروف و ماندگار عرصه «شعر و ترانه» معاصر كيست؟ بويژه آن كه سرايندة محبوب و شهرستاني آن، اهل هيچ جار و جنجالي هم نيست و به رغم برخورداري از فصاحت كلام در اكثر آثارش، در نهايت بي ادعايي و انزوا در گوشهاي از شهر اصفهان نشسته و به تدريس ادبيات مشغول است.
من بيش از اين نيز به بسياري از دوستان و عزيزان طالب شهرت و انبوه سراي شاعر، اين نكته را گفتهام كه گاه يك شعر و اثر ماندگار و خوب، يك شاعر را در تاريخ ماندگار ميكند؛ به طوري كه اصلاً نيازي نيست از يك شاعر دفترها و ديوانهاي متعدد شعر منتشر شود. و چه بسا كه از دل تعداد زيادي از ديوانها و دفترهاي منتشرشدة يك شاعر، تنها يك يا دو سه اثر اوست كه بر سر زبانها ميافتد و به اين دليل هم هميشه نام «بهمن رافعي بروجني»، سرايندة همين غزل معروف را به عنوان يك نمونه و گواه و شاهد آوردهام.
بله، سرايندة اين غزل زيبا و خاطرهانگيز و به يادماندني كسي نيست جز بهمن رافعي بروجني، شاعر بي ادعا و گوشهگير چارمحالي كه البته سالهاست كه مقيم اصفهان شده است.
عصر روز پنجشنبه 31 شهريور امسال نيز در حالي كه 4 روز از برگزاري آيينهاي روز ملي شعر گذشته بود، نه براي نخستين بار بلكه براي چندمين بار از سالها خدمات ادبي و فرهنگي اين شاعر توانا و غزلسراي با ذوق كشورمان در مركز آفرينشهاي قلمستان اصفهان و با همت معاونت فرهنگي اجتماعي شهرداري اصفهان، تجليل به عمل آمد كه طي آن، جمعي از شاعران و مسئولان فرهنگي اصفهان از خدمات او در پنج دهة گذشته قدرداني كردند.
بهمن رافعي بروجني كه هم اكنون از چهرههاي ممتاز شهر اصفهان و چهارمحال به شمار ميآيد؛ يكي از ستونهاي ثابت برگزاري جلسات نقد و شعرخواني در مركز آفرينشهاي ادبي قلمستان اصفهان است و بسياري از جوانان شاعر و با ذوق اصفهاني با حضور در اين جلسات از ديدگاههاي روشنگرانة او در نقد و بررسي آثارشان بهرهمند ميشوند.
بهمن رافعي بروجني متولد 1315 بروجن از توابع استان چهارمحال و بختياري است كه سالهاست در اصفهان ساكن است. اكثر آثار او در قالب غزل، مثنوي، چهارپاره و قالبهاي سينمايي عرضه شده است و تاكنون كتابهايي چون: «بيعشق، ما هيچ، ما سنگ»، «اگر اين ماهيان رنگي نبودند» و مجموعه جديد او با نام «روشني در قفس ماندني نيست» از او چاپ و منتشر شده است، كه البته آنها را بيشتر در كتابفروشيهاي چهارمحال و اصفهان ميتوان يافت و كتابفروشيهاي ديگر استانها بويژه تهران بايد آستيني در اين باره بالا بزنند.
استفاده از قافيههاي خوش آهنگ، رديفهاي كمياب، و كم استفاده شده و نيز به كارگيري رديفهاي اسمي در غزل و استفاده
به روز از واژگان دم دستي و قابل حس، از ويژگيهاي زباني غزلهاي بهمن راضي است كه در كنار كشفهاي تصويري و تجسمياش، حال و هوايي تازه به شعر او ميدهد.او كه اكنون در سن 70 سالگي به سر ميبَرد، 8 سال پيش موفق به چاپ نخستين كتاب خود شد و هيچگاه هم حاضر نشد از اين همه تأخير در چاپ مجموعههايش حرف بزند.غزل «از دست عزيزان» او را كه در تابستان 1341 منتشر شد، ميتوانيد در اكثر سايتهاي ادبي كه دربارة او مطلبي آوردهاند، بخوانيد. در اينجا شما را به خواندن غزل «گل مسموم» اين شاعر گرامي دعوت ميكنم.
گل مسموم
فراز شاخه نشسته است تا ببينَندَش
هزار دست بَر آنند تا بچينَندَش
زمان به عصمت اين گُل چگونه شك نكند؟
كه خارهاي فرومايه هم نشينندش
چه سوگوار بهاري،كه كاكتوس و گَوَن
نديمِ محرمِ بانوي فَرّو دينندش
به باغبانِ زمان ديگر اعتمادي نيست
هزار پيچك سمّي در آستينَندَش
نفير نفرت و نفرين به طوطياني باد
كه نايِ كوكي اَحسَنْت و آفرينَندَش
سزاست مرگِ بهاري كه بوته بوتة خار
نمادِ سوسن و نسرين و ياسمينَندَش
به شاخه گرچه نَزيبد گُلي كه مسموم است
ولي هنوز نشسته است، تا ببينَندَش