اتّصال به آقاجان، عصمت­ آور است!


توسّل، خیلی مهم است. به آقا خیلی توسّل کنید. با آقاجان، هر شب، حرف بزنید. هر ساعت دعای سلامتی را بخوانید و چون دیگر آخرالزّمان است، این را ترویج کنید.


دعای سلامتی را حداقل، هر ساعت، یکبار بخوانید؛ چون خودمان هم از خدا می­خواهیم که «اللّهمّ کن لولیّک الحجّة بن الحسن المهدی صلواتک علیه و علی آبائه فی هذه السّاعة و فی کل ساعة»، پس من و تو هم باید هر ساعت برای سلامتی‌شان دعا کنیم.


همان‌طور که بیان کردم اوایلش ساعت و تلفن همراه خود را زنگ بگذار، هفت صبح، هشت صبح و ... که بدانی باید دعای سلامتی بخوانی. حتّی شب­ها هم که می­خواهی بخوابی، برای آن ساعاتی که خواب هستی هم بخوان. وقتی هم در بین روز، یک موقعی خدای نکرده یادت رفته، دیدی ساعت چهار بعدازظهر است و ساعت سه نخواندی، قضایش را به جا بیاور.


اگر این اتّصال به آقاجان در وجودت قرار بگیرد، خیلی پیشرفت خواهی کرد. این کد است که اتّصال به آقاجان، عصمت­آور است. کسانی که می­خواهند عصمت را هدف بگیرند، باید این مطلب را به ذهن بسپارند. پس به آقا متّصل شو، مثلاً به همین سلام دادن.


بیان کردم: شب­ها قبل از خواب هم، وقتی به تعبیر عامیانه دیگر مسواکت را هم زدی و می­خواهی بخوابی، با مولای خوبی­ها خلوت کن. با آن آقایی که تنها و غریب است، آن آقایی که خیلی دوست دارد محبّینش با او حرف بزنند، آن آقایی که انتظار می‌کشد آن لحظه خلوت بیاید و با او حرف بزنیم. به قدری خودش نسبت به این مطلب علقه دارد که خود حضرتش به بزرگان و دیگران فرموده است: سخن با من را ترویج کنید.


بارها و بارها عرض کرده­ام: جوان­های عزیز! به خدا قسم آقا جان شما را خیلی دوست دارد. اتّفاقاً دیروز بود در این تماس­های تلفنی که داریم، جوانی گفت: این حالتی که می‌گویید، برای من پیش آمده است. خدا گواه است عزیز دلم! اگر هر شب، هر شب، تأکیداً عرض می­کنم هر شب، قبل از خواب، دقایقی، با آقاجان حرف زدی و این مثل حلقه­های زنجیر به هم پیوسته بود و منقطع نشد، به یک سال نمی­رسد، خودت حالاتی را متوجّه می­شوی و وضعت عوض می­شود. در دنیا و با اهل دنیایی، امّا یک جای دیگری هستی و یک وضع دیگری پیدا می­کنی، حالت عوض می­شود. عنایت آقاجان برای تو می­آید، آن آقای خوبی­ها، آن آقایی که انبیاء منتظرش هستند ...


آن آقایی که عیسی‌بن‌مریم، آن روح­الله، آن مسیح، آن کسی که پدری ندارد، چون مادر گرامیشان، مریم قدیسه، همتا و کفوی ندارد، آن مرد الهی و عظیم­الشّأن، آن نبیّ مکرّم(علي نبيّنا و آله و عليه الصّلوة و السّلام) که خودش می­گوید: سلام خدا بر من آن روز که متولّد شدم و آن روز که مبعوث شدم و آن روز که می­میرم، آن مرد الهی، افتخار خادمی امام زمان را دارد. حال، فخر ما به این است که در این زمان هستیم، در دوران امامت چنین آقایی. به ظاهر آقا از من و تو غائب است، امّا امامت آقا که هست.


خدا گواه است این اتصّال نمی­دانید چه می­کند، چه غوغایی در وجودتان می­کند که حالتان را عوض می­کند و چه حالاتی برای شما به وجود می­آورد. با آقا حرف بزن، آقا منتظر است، برق را خاموش کن و سلامی بده و دعای سلامتی یا دعای الهی عظم البلاء را بخوان، بعد بگو: آقاجان! سلام علیکم، آقا جواب سلام، واجب است، آقاجان گرفتارم (خودم و امثال خودم را می­گویم که این طور با آقاجان صحبت کنیم)، وضعم بد است، گناه مرا احاطه کرده، جلوات و ظواهر دنیا بدبختم کرده، بیچاره‌ام کرده، قربانت بروم! دستم را بگیر، یابن الحسن! آقاجان! دستم را بگیر، آقا! یک کاری کن منم آدم بشوم، منم خوب بشوم، منم درست بشوم.


آقاجان! شما خیلی دوست داری محبّینت، آن‌ها که ادعای حبّت را دارند، گناه نکنند. آقاجان! شنیده‌ام موقعی که پرونده مرا می­خوانی، گریه می­کنی. آقاجان! یک کاری کن که دیگر من باعث آزار و اذیّت شما نشوم.


یک بار دیگر هم بیان کردم که وقتی پرونده­های محبّین را به دست آقاجان می­دهند (چون ایشان، خلیفه الله است و تمام پرونده‌ها به دست آن یدالله، آن عین الله ناظره می‌رسد)، گاهی آقاجان به این سمت می­گیرد که حتّی ملائکه هم نبینند، ولی گاهی اشکشان جاری می­شود ...

آیت الله قرهی